محیطزیست و معدن؛ تعارض یا همزیستی؟/ گزارش نهم:
فاجعه های معدنی؛ وقتی خطا ملی و جهانی میشود
فاجعه معدنی معمولاً در لحظه شکست سد باطله یا ریزش معدن آغاز نمیشود. ریشه بسیاری از این حوادث، سالها پیش در طراحی ضعیف، هشدارهای نادیدهگرفتهشده و نظارت ناکافی شکل میگیرد.
این گزارش با مرور چند نمونه جهانی نشان میدهد که چگونه خطاهای کوچک و انباشته، به خسارتهای انسانی، محیطزیستی و اقتصادی در مقیاس ملی تبدیل میشوند.
چکامه جواهری آریا | پایگاه خبری «معدننامه»: فاجعههای معدنی در خبرها ناگهانی به نظر میرسند.
سد باطله میشکند. موجی از گل و پسماند بهسوی روستا حرکت میکند. رودخانه تغییر رنگ میدهد و مردم جان خود را از دست میدهند.
پس از آن، دولت جلسه اضطراری تشکیل میدهد. شرکت عذرخواهی میکند و دستگاه قضایی نیز پروندهای تازه میگشاید.
بااینحال، فاجعه معمولاً از لحظه شکست آغاز نشده است.
ریشه بحران اغلب سالها پیش شکل گرفته است. طراحی ضعیف، مجوزدهی ناقص و بازرسی ناکافی، زمینه حادثه را فراهم میکنند.
از سوی دیگر، مدیران ممکن است هشدارها را نادیده بگیرند. صرفهجویی در هزینههای ایمنی نیز خطر را افزایش میدهد.
در چنین شرایطی، یک پروژه اقتصادی میتواند در چند دقیقه به بحرانی ملی تبدیل شود.
فاجعه معدن یک حادثه ناگهانی نیست
معدن در ذات خود با ریسک همراه است.
تونلهای زیرزمینی، معادن روباز و سدهای باطله به مدیریت دقیق نیاز دارند. انفجار، مواد شیمیایی و ماشینآلات سنگین نیز خطرهای جداگانهای ایجاد میکنند.
همچنین، معدن میتواند گردوغبار، زهآب اسیدی و آلودگی آب تولید کند.
بااینحال، وجود ریسک به معنای اجتنابناپذیر بودن فاجعه نیست.
مدیران باید خطرها را شناسایی کنند. سپس، شرکت باید برای کنترل هر خطر برنامه مشخص داشته باشد.
نهاد ناظر نیز باید عملکرد شرکت را مستقل بررسی کند.
مشکل زمانی آغاز میشود که مجموعه معدنی، خطر را عادی تلقی کند. در این وضعیت، هشدارهای کوچک اهمیت خود را از دست میدهند.
مدیران ممکن است هزینه پیشگیری را سنگین بدانند. بنابراین، تعمیر، پایش یا اصلاح طراحی را به تعویق میاندازند.
در نهایت، خطاهای کوچک روی یکدیگر جمع میشوند. سپس، یک بارش شدید، زلزله یا نقص فنی، بحران را آشکار میکند.
سد باطله؛ نقطهای حساس در معدن
نام سد باطله در بسیاری از فاجعههای معدنی تکرار میشود.
باطله پس از جداسازی ماده معدنی ارزشمند باقی میماند. این ماده معمولاً ترکیبی از سنگ خردشده، آب و مواد شیمیایی است.
همچنین، باطله ممکن است فلزات سنگین یا کانیهای واکنشپذیر داشته باشد.
شرکتها این مواد را در سدها یا تأسیسات باطله نگهداری میکنند.
اگر شرکت سازه را درست طراحی نکند، خطر از همان ابتدا شکل میگیرد. ساخت ضعیف نیز پایداری سد را کاهش میدهد.
از سوی دیگر، پایش ناقص میتواند نشانههای خطر را پنهان کند.
بنابراین، سد باطله فقط محل انباشت پسماند نیست. این سازه یکی از حساسترین بخشهای هر معدن بزرگ است.
چرا سد باطله میتواند خطرناک باشد؟
سد باطله با سد ذخیره آب تفاوت دارد.
شرکت در طول فعالیت معدن، باطله بیشتری به مخزن اضافه میکند. در نتیجه، حجم و ارتفاع سازه ممکن است افزایش پیدا کند.
این فرایند فشار بیشتری بر دیوارهها وارد میکند.
همچنین، تغییر تولید میتواند سرعت انباشت باطله را افزایش دهد. بارندگی شدید، زلزله و فرسایش نیز بر ایمنی سازه اثر میگذارند.
اگر آب درون باطله درست مدیریت نشود، فشار داخلی افزایش مییابد.
در این شرایط، یک ضعف کوچک میتواند به ناپایداری گسترده تبدیل شود.
بنابراین، شرکت باید سد را در تمام عمر معدن پایش کند. این نظارت باید پس از تعطیلی معدن نیز ادامه یابد.
استاندارد جهانی مدیریت باطله چه میگوید؟
استاندارد جهانی مدیریت باطلههای معدنی با هدف جلوگیری از شکستهای فاجعهبار تدوین شد.
این استاندارد فقط بر طراحی مهندسی تمرکز نمیکند. بلکه جامعه پاییندست، حکمرانی و پاسخگویی مدیران را نیز در نظر میگیرد.
نخست، شرکت باید اطلاعات کامل سایت را جمعآوری کند. زمینشناسی، آب، اقلیم و خطرهای طبیعی بخشی از این اطلاعات هستند.
سپس، مهندسان باید سازه را براساس بدترین سناریوهای قابل پیشبینی طراحی کنند.
پایش مستمر نیز باید تغییرات سد را ثبت کند.
افزون بر این، شرکت باید برنامه واکنش اضطراری داشته باشد. مردم پاییندست نیز باید مسیر تخلیه را بشناسند.
مدیران ارشد باید مسئولیت ایمنی را بپذیرند. نهاد مستقل نیز باید طراحی و عملکرد سد را ممیزی کند.
در نهایت، شرکت باید اطلاعات اصلی را در دسترس عموم قرار دهد.
پیام این استاندارد روشن است: باطله فقط مسئله مهندسان نیست. این موضوع مستقیماً با جان مردم و امنیت سرزمین ارتباط دارد.
برومادینیو؛ چند دقیقه برای نابودی اعتماد
در سال ۲۰۱۹، سد باطله معدن «کورگو دو فژائو» در برومادینیوی برزیل شکست.
شرکت «وله» مالک این معدن بود. موج باطله با سرعت به تأسیسات معدن و مناطق اطراف رسید.
این فاجعه ۲۷۲ نفر را کشت.
بخش زیادی از قربانیان، کارکنان معدن بودند. باطله ساختمانها، تجهیزات و مسیرهای اطراف را نیز تخریب کرد.
بااینحال، برومادینیو فقط یک شکست سازهای نبود. این حادثه اعتماد عمومی به صنعت معدن را نیز ویران کرد.
آنچه در چند دقیقه رخ داد، نتیجه تصمیمهایی بود که طی سالها شکل گرفته بودند.
طراحی، پایش، گزارشدهی و مدیریت شرکت زیر سؤال رفتند. همچنین، سرمایهگذاران و افکار عمومی خواستار پاسخگویی شدند.
در نتیجه، حادثه برومادینیو فقط برزیل را درگیر نکرد. کل صنعت جهانی معدن با پرسشهای تازهای روبهرو شد.
چند سد دیگر با شرایط مشابه فعالیت میکنند؟ چه کسی آنها را بررسی میکند؟ مردم پاییندست چه اطلاعاتی دارند؟
این پرسشها هنوز برای بسیاری از کشورهای معدنی اهمیت دارند.
برومادینیو؛ شکست سازه یا شکست حکمرانی؟
بررسی فاجعه فقط با تمرکز بر خاک و بتن کافی نیست.
یک سد درون یک نظام مدیریتی فعالیت میکند. مدیران، مهندسان، بازرسان و نهادهای دولتی هرکدام بخشی از مسئولیت را بر عهده دارند.
اگر دادههای هشداردهنده وجود داشته باشند، مدیران باید واکنش نشان دهند.
اگر ارزیابی مستقل نقصی را شناسایی کند، شرکت باید تولید را متوقف یا محدود کند.
نهاد ناظر نیز باید بتواند بدون فشار سیاسی تصمیم بگیرد.
بنابراین، شکست سد ممکن است آخرین حلقه یک زنجیره باشد. حلقههای قبلی را تصمیمهای انسانی و نهادی میسازند.
فاجعه برومادینیو نشان داد که ایمنی فقط یک موضوع فنی نیست. ایمنی به فرهنگ سازمانی و کیفیت حکمرانی نیز وابسته است.
ماریانا؛ رودخانهای که به پرونده جهانی تبدیل شد
چهار سال پیش از برومادینیو، سد «فوندائو» در مجموعه معدنی سامارکو شکست.
این حادثه در منطقه ماریانای برزیل رخ داد. موج باطله جان انسانها را گرفت و روستاها را تخریب کرد.
همچنین، حجم زیادی از پسماند وارد رودخانه «دوسه» شد.
آلودگی رودخانه، آثار گستردهای بر محیطزیست و زندگی مردم ایجاد کرد. جوامع پاییندست نیز با پیامدهای بلندمدت حادثه روبهرو شدند.
پرونده ماریانا پس از پایان عملیات امدادی بسته نشد.
سالها مذاکره، بازسازی و دعوای حقوقی ادامه پیدا کرد. شرکتها و نهادهای مسئول نیز با مطالبههای سنگین جبران خسارت روبهرو شدند.
این تجربه یک نکته مهم را نشان داد.
فاجعه معدنی به روز حادثه محدود نمیشود. هزینه واقعی آن ممکن است دههها ادامه پیدا کند.
رودخانه چگونه به بخشی از پرونده تبدیل میشود؟
وقتی باطله وارد رودخانه میشود، فقط کیفیت آب تغییر نمیکند.
رسوبات آلوده میتوانند بستر رودخانه را بپوشانند. همچنین، آبزیان و زیستگاههای طبیعی آسیب میبینند.
کشاورزان ممکن است دسترسی خود به آب را از دست بدهند. ماهیگیران نیز با کاهش یا نابودی منابع درآمد روبهرو میشوند.
از سوی دیگر، مردم دیگر به سلامت آب اعتماد نمیکنند.
بنابراین، خسارت فقط محیطزیستی نیست. اقتصاد محلی، امنیت غذایی و سلامت روان جامعه نیز آسیب میبینند.
در چنین شرایطی، بازسازی یک رودخانه فقط به پاکسازی فیزیکی محدود نمیشود.
دولت و شرکت باید اعتماد عمومی را نیز بازسازی کنند. این کار بسیار دشوارتر از ساخت یک سازه تازه است.
مانت پلی؛ هشدار از کشوری با نظارت پیشرفته
فاجعههای معدنی فقط در کشورهایی با حکمرانی ضعیف رخ نمیدهند.
در سال ۲۰۱۴، سد باطله معدن «مانت پلی» در بریتیش کلمبیای کانادا شکست.
در نتیجه، میلیونها مترمکعب آب و باطله وارد محیط اطراف شد.
این حادثه برای صنعت معدن کانادا شوک بزرگی بود. کانادا از نظام مهندسی و نظارتی نسبتاً پیشرفته برخوردار است.
بااینحال، حادثه نشان داد که قانون و تخصص بهتنهایی کافی نیستند.
شرکت باید استانداردها را در محل معدن اجرا کند. نهادهای مسئول نیز باید اجرای آنها را دقیق بررسی کنند.
همچنین، طراحی باید محافظهکارانه باشد. ممیزی مستقل و فرهنگ ایمنی نیز نقش اساسی دارند.
بنابراین، هیچ کشوری نمیتواند فقط به اعتبار نظام نظارتی خود تکیه کند.
نظارت زمانی ارزش دارد که هر روز و در هر معدن اجرا شود.
فاجعههای معدنی چگونه ساخته میشوند؟
فاجعههای معدنی معمولاً نتیجه یک خطای منفرد نیستند.
در اغلب موارد، مجموعهای از خطاهای فنی و مدیریتی به یکدیگر متصل میشوند.
نخست، طراحی ناکافی خطر را وارد پروژه میکند.
اگر مهندسان شرایط واقعی زمین را در نظر نگیرند، سازه از ابتدا آسیبپذیر خواهد بود. زلزله، بارش شدید و تغییر اقلیم نیز باید در طراحی دیده شوند.
دوم، پایش ضعیف نشانههای خطر را پنهان میکند.
سوم، فشار تولید تصمیمهای ایمنی را تحت تأثیر قرار میدهد.
چهارم، نهاد ناظر ضعیف نمیتواند شرکت را به اصلاح وادار کند.
در نهایت، حذف جامعه محلی از اطلاعات، تلفات احتمالی را افزایش میدهد.
بنابراین، فاجعه در یک لحظه ساخته نمیشود. مدیران و نهادها آن را بهتدریج شکل میدهند.
خطای نخست؛ طراحی خوشبینانه
طراحی باید براساس شرایط واقعی و سناریوهای سخت انجام شود.
اگر مهندسان فقط شرایط عادی را محاسبه کنند، پروژه در برابر رویدادهای شدید آسیبپذیر میشود.
برای نمونه، بارشهای گذشته همیشه آینده را نشان نمیدهند. تغییر اقلیم میتواند شدت بارش یا خشکسالی را تغییر دهد.
همچنین، افزایش تولید ممکن است حجم باطله را فراتر از پیشبینی اولیه ببرد.
زلزله، فرسایش و تغییر سطح آب نیز بر پایداری سازه اثر دارند.
بنابراین، طراحی خوشبینانه هزینه اولیه را کاهش میدهد، اما ریسک آینده را افزایش میدهد.
مهندسی ایمن باید با عدم قطعیت نیز روبهرو شود.
خطای دوم؛ پایشی که به تصمیم منجر نمیشود
بسیاری از سازههای معدنی پیش از شکست، نشانههایی بروز میدهند.
نشست، ترک و تغییر شکل دیواره از جمله این نشانهها هستند.
تغییر فشار آب نیز میتواند هشدار ایجاد کند. نشت غیرعادی هم باید مدیران را حساس کند.
بااینحال، ثبت داده بهتنهایی ایمنی نمیسازد.
کارشناسان باید دادهها را تحلیل کنند. سپس، مدیران باید براساس نتیجه تحلیل تصمیم بگیرند.
اگر دستگاهها هشدار بدهند، اما تولید ادامه پیدا کند، پایش فقط عدد تولید کرده است.
بنابراین، سامانه پایش باید به اختیار توقف عملیات متصل باشد.
هشدار بدون اقدام، فقط سندی برای بررسی پس از فاجعه خواهد بود.
خطای سوم؛ فشار برای افزایش تولید
افزایش قیمت جهانی مواد معدنی معمولاً فشار تولید را بالا میبرد.
مدیران میخواهند از فرصت بازار استفاده کنند. بنابراین، ظرفیت استخراج و فرآوری را افزایش میدهند.
در نتیجه، معدن باطله بیشتری تولید میکند. سرعت انباشت نیز ممکن است بالا برود.
در همین حال، مدیران ممکن است تعمیر یا تقویت سازه را به تأخیر بیندازند.
هزینه نگهداری نیز گاهی مانعی برای سود کوتاهمدت تلقی میشود.
این نگاه خطرناک است.
ایمنی نباید تابع قیمت جهانی باشد. شرکت باید حتی در دوره رونق نیز محدودیتهای فنی را رعایت کند.
اگر تولید از ظرفیت ایمن عبور کند، درآمد بیشتر میتواند زمینه فاجعه را بسازد.
خطای چهارم؛ نهاد ناظر ضعیف
نهاد ناظر باید گزارشهای شرکت را راستیآزمایی کند.
اگر بازرسان فقط خوداظهاری شرکت را بپذیرند، نظارت واقعی شکل نمیگیرد.
همچنین، بازرسیهای سطحی نمیتوانند خطرهای پنهان را شناسایی کنند.
نهاد مسئول باید به متخصص، آزمایشگاه و داده مستقل دسترسی داشته باشد.
افزون بر این، ناظر باید اختیار توقف معدن را داشته باشد.
اگر تعلیق فعالیت به خط قرمز سیاسی تبدیل شود، شرکت پیام نادرستی دریافت میکند.
در چنین شرایطی، مدیران ممکن است تولید را مهمتر از ایمنی بدانند.
بنابراین، نهاد ناظر باید هم استقلال داشته باشد و هم از ابزار قانونی استفاده کند.
خطای پنجم؛ حذف مردم از اطلاعات
مردم پاییندست یک سد باطله باید خطر را بشناسند.
شرکت باید محدوده احتمالی جریان باطله را مشخص کند. همچنین، مسیر فرار و محل امن باید روشن باشند.
سامانه هشدار نیز باید قابل اعتماد باشد.
مردم باید بدانند هنگام هشدار چه کاری انجام دهند. تمرین دورهای نیز میتواند آمادگی جامعه را افزایش دهد.
اگر شرکت اطلاعات را محرمانه نگه دارد، مردم فرصت واکنش را از دست میدهند.
در این شرایط، یک نقص فنی میتواند تلفات بیشتری ایجاد کند.
بنابراین، اطلاعرسانی درباره خطر، ایجاد ترس نیست. این کار بخشی از حفاظت از جان انسانهاست.
پس از فاجعه؛ آیا جبران خسارت کافی است؟
پس از هر فاجعه معدنی، سه واژه تکرار میشوند: پاکسازی، جبران و بازسازی.
بااینحال، هیچکدام ساده نیستند.
باطله واردشده به رودخانه یا دریاچه شاید بهطور کامل جمعآوری نشود.
جبران مالی نیز جان ازدسترفته را بازنمیگرداند. بازسازی ساختمان هم خاطره و هویت نابودشده را احیا نمیکند.
از سوی دیگر، اعتماد عمومی با پرداخت پول فوراً بازنمیگردد.
مردم ممکن است سالها درباره سلامت آب و خاک تردید داشته باشند.
بنابراین، جبران خسارت ضروری است، اما هرگز جای پیشگیری را نمیگیرد.
هزینه واقعی فاجعه معدنی
فاجعه معدنی چند نوع هزینه ایجاد میکند.
نخست، انسانها جان یا سلامت خود را از دست میدهند.
دوم، آب، خاک و زیستگاههای طبیعی آسیب میبینند.
سوم، شرکت و دولت باید هزینه پاکسازی و بازسازی را بپردازند.
چهارم، دعاوی حقوقی ممکن است سالها ادامه پیدا کنند.
پنجم، اعتبار شرکت و صنعت معدن کاهش مییابد.
افزون بر این، بحران میتواند پیامد سیاسی داشته باشد. مردم ممکن است به نهادهای دولتی و نظام مجوزدهی بیاعتماد شوند.
بنابراین، کسی که فقط هزینه پاکسازی را محاسبه میکند، ابعاد واقعی فاجعه را نمیبیند.
درس فاجعههای معدنی برای ایران
فاجعههای معدنی جهان برای ایران داستانهایی دوردست نیستند.
ایران معادن متعدد و واحدهای فرآوری بزرگی دارد. همچنین، کشور با محدودیت آب و اقلیم خشک روبهروست.
بسیاری از مناطق ایران لرزهخیز هستند. سیلابهای ناگهانی نیز در برخی نقاط خطر ایجاد میکنند.
از سوی دیگر، جوامع محلی به زمین، آب و دامداری وابستهاند.
در چنین شرایطی، هر سد باطله و معدن روباز بزرگ به بررسی دقیق نیاز دارد.
دولت و شرکت باید بدترین سناریو را ارزیابی کنند، نه فقط شرایط عادی را.
هر معدن پرریسک باید به چه پرسشهایی پاسخ دهد؟
برای هر معدن پرریسک باید چند موضوع روشن باشد:
- آیا شرکت سد باطله را براساس معیارهای بهروز طراحی کرده است؟
- آیا مهندسان زلزله، سیلاب و فرسایش را محاسبه کردهاند؟
- آیا طراحی، آثار احتمالی تغییر اقلیم را نیز در نظر گرفته است؟
- آیا نهاد مستقل سد باطله را ممیزی میکند؟
- آیا مردم پاییندست از خطر آگاه هستند؟
- آیا شرکت سامانه هشدار سریع ایجاد کرده است؟
- آیا مسیر تخلیه و محل امن مشخص هستند؟
- آیا شرکت دادههای پایش را منتشر میکند؟
- آیا مدیران مسئولیتهای مشخصی دارند؟
- آیا ضمانت مالی و بودجه اضطراری کافی وجود دارد؟
پاسخ مبهم به هرکدام از این پرسشها، نشانه ضعف در مدیریت ریسک است.
ایران پیش از فاجعه چه باید بکند؟
ایران نباید منتظر حادثه بماند تا استانداردهای ایمنی را جدی بگیرد.
نخست، دولت باید فهرست تأسیسات باطله پرریسک را تهیه کند.
سپس، نهادهای مستقل باید طراحی و عملکرد این سازهها را بررسی کنند.
شرکتها نیز باید نقشه شکست احتمالی را تهیه کنند. جمعیت، روستاها و زیرساختهای پاییندست باید در این نقشه دیده شوند.
همچنین، هر معدن باید سامانه هشدار سریع داشته باشد.
مردم منطقه باید در تمرینهای اضطراری شرکت کنند. مسیر تخلیه نیز باید در همه ساعات قابل استفاده باشد.
از سوی دیگر، دادههای پایش باید عمومی باشند. نهاد ناظر نیز باید اختیار توقف فوری فعالیت را داشته باشد.
در نهایت، مدیران شرکت باید مسئولیت حقوقی تصمیمهای خود را بپذیرند.
جمعبندی گزارش نهم
فاجعههای معدنی از تاریکترین لحظههای صنعت معدن هستند.
این رخدادها نشان میدهند که خطای مهندسی چگونه با ضعف نظارت ترکیب میشود.
پنهانکاری، فشار تولید و حذف جامعه محلی نیز خطر را افزایش میدهند.
بااینحال، فاجعه معدنی تقدیر طبیعی نیست.
بسیاری از این بحرانها بهتدریج ساخته میشوند. طراحی ضعیف، هشدار نادیدهگرفتهشده و تأخیر مدیریتی، حلقههای این زنجیره هستند.
بنابراین، میتوان از شکلگیری فاجعه جلوگیری کرد.
طراحی محافظهکارانه، پایش مستمر و ممیزی مستقل ضروری هستند. همچنین، نهاد ناظر باید اختیار توقف فعالیت را داشته باشد.
مردم پاییندست نیز باید اطلاعات، هشدار و مسیر فرار داشته باشند.
فاجعه معدنی در لحظه شکست آغاز نمیشود؛ زمانی آغاز میشود که نخستین هشدار نادیده گرفته میشود.