رسانههای تخصصی سالهای سال در کنار صنعت معدن و فولاد ایستادند و در روزهای رونق از تولید و صادرات تا افتتاح پروژهها و رکوردهای صنعتی را روایت کردند و تصویر این دستاوردها را به افکار عمومی، سیاستگذاران و فعالان اقتصادی رساندند. امروز اما در سال ۱۴۰۵ همان رسانهها در سکوتی معنادار نخستین قربانی سیاستهای کاهش هزینه شدهاند. نام این قربانیان در هیچ لیست تعدیل نیرویی دیده نمیشوند اما عملاً از چرخه تولید محتوا و اطلاعرسانی حذف شدهاند.
شرکتها تأکید میکنند تعدیل نیرو نداشتهاند، اما واقعیت این است که قطع قراردادهای رسانهای دقیقاً به معنای حذف خبرنگاران، دبیران، تحلیلگران و تولیدکنندگان محتواست. این یک تعدیل خاموش است که بدون اعلام رسمی، بدون پاسخگویی و بدون شفافیت اجرا میشود. رسانهای که سالها نقش بازوی روایتگر صنعت را داشته، امروز در نگاه مدیران به یک ردیف هزینه قابل حذف تقلیل یافته است. این نگاه نه اقتصادی است و نه حرفهای، بلکه نشانهای از ضعف در درک نقش رسانه در زنجیره ارزش صنعت است.
این نگاه تناقضی آشکار را در رفتار مدیریتی نشان میدهد. همان مجموعههایی که کوچکترین نقد رسانهای را با حساسیت بالا پیگیری میکردند، در زمان بودجهبندی رسانه را اولین گزینه حذف قرار میدهند. رسانه برای آنها زمانی مهم است که باید تصویر مثبت بسازد یا بحران را کنترل کند، اما در زمان بحران مالی، بهسرعت به بخش هزینههای اضافی تبعید میشود.
این دوگانگی فقط یک خطای مدیریتی ساده نیست بلکه یک الگوی رفتاری خطرناک است. صنعتی که انتظار دارد در افکار عمومی معتبر بماند، نمیتواند ابزار اصلی اعتبارسازی خود را در اولین فشار اقتصادی کنار بگذارد. نتیجه چنین رفتاری، تضعیف تدریجی اعتماد عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی صنعت است، سرمایهای که بهسادگی ساخته نمیشود اما بهسادگی از دست میرود.
رسانه تخصصی بخشی از تشریفات تبلیغاتی نیست که در روزهای خوش فعال شود و در روزهای سخت خاموش بماند. این رسانهها بخش پیوستهای از حافظه صنعتی کشورند، حافظهای که هم موفقیتها را ثبت میکند و هم خطاها و چالشها را. حذف این حافظه یعنی حذف روایت حرفهای از صنعت، یعنی میدان به روایتهای غیرتخصصی و مخدوش سپرده میشود.
در چنین شرایطی کاهش حمایت از رسانهها فقط یک تصمیم مالی نیست، در واقع نوعی عقبنشینی از شفافیت است. وقتی جریان حرفهای اطلاعرسانی تضعیف میشود، خلأ آن را شایعه، تحلیلهای غیرکارشناسی و روایتهای بیرونی پر میکند. این همان نقطهای است که صنعت کنترل روایت خود را از دست میدهد و مجبور میشود پیامدهای آن را در افکار عمومی بپذیرد.
تناقض اصلی اینجاست: رسانه زمانی برای مدیران ارزشمند است که باید دستاوردها را برجسته کند یا نقدها را مدیریت کند اما به محض فشار اقتصادی، همین رسانه به گزینه حذف تبدیل میشود. این رفتار نه تنها غیرمنصفانه بلکه در بلندمدت پرهزینه نیز هست، چون هیچ صنعتی بدون روایت حرفهای از خود نمیتواند جایگاه پایدار در افکار عمومی داشته باشد.
اگر امروز رسانه تخصصی از چرخه حمایت حذف شود فردا بازسازی این ظرفیت بسیار دشوار خواهد بود. اعتماد، شبکه ارتباطی و تجربه حرفهای رسانهها با یک تصمیم بودجهای بازگشتپذیر نیست. حذف رسانه حذف تدریجی صدای صنعت است و صنعتی که صدای خود را از دست بدهد دیر یا زود روایتش را دیگران خواهند نوشت.
محمدرضا ابراهیمی
مدیرمسئول پایگاه خبری «معدن نامه»