محیطزیست و معدن؛ تعارض یا همزیستی؟/ گزارش دهم:
مدل مطلوب برای ایران؛ تعارض کنترل شده یا همزیستی واقعی؟
ایران برای توسعه صنعت، زیرساخت و اشتغال به معدن نیاز دارد. بااینحال، استخراج نباید آب، خاک، سلامت مردم و آینده سرزمین را قربانی کند.
این گزارش، ده اصل ضروری برای معدن مسئولانه در ایران را بررسی میکند. اجرای این اصول میتواند فعالیت معدنی را به ظرفیت واقعی سرزمین، شفافیت، پاسخگویی و مشارکت مردم پیوند دهد.
چکامه جواهری آریا_ پایگاه خبری «معدن نامه»: گزارشهای پیشین پرونده «محیطزیست و معدن؛ تعارض یا همزیستی؟» ابعاد مختلف معدنکاری را بررسی کردند. اقتصاد معدن، بحران آب و تنوع زیستی در مرکز این بررسیها قرار داشتند. همچنین، این پرونده به جامعه محلی، معادن رهاشده و ضعف قانون پرداخت. فاجعههای معدنی، سلامت عمومی و نیاز گذار انرژی به مواد معدنی نیز بررسی شدند.
اکنون پرسش اصلی روشن است:
ایران با معدن چه باید بکند؟
آیا کشور باید به نام محیطزیست، فعالیت معدنی را متوقف کند؟ یا باید به نام توسعه، طبیعت را عقب براند؟
پاسخ حرفهای هیچکدام نیست.
ایران به مدل سومی نیاز دارد. این مدل، معدنکاری را مشروط، محدود، شفاف و پاسخگو میکند. همچنین، هر پروژه را با ظرفیت واقعی سرزمین میسنجد.
معدن حق مطلق نیست؛ امتیازی مشروط است
ایران کشوری کممعدن نیست. ذخایر متنوع کشور میتوانند به توسعه صنعت و زیرساخت کمک کنند.
بااینحال، ایران با محدودیتهای جدی روبهروست. بحران آب، فرسایش خاک و تخریب مراتع از مهمترین این محدودیتها هستند. بیابانزایی و فرونشست نیز بخشهایی از کشور را تهدید میکنند.
از سوی دیگر، بسیاری از زیستگاههای ایران شکنندهاند و برخی مناطق معدنی نیز حساسیت اجتماعی بالایی دارند. بنابراین، وجود ذخیره بهتنهایی حق استخراج ایجاد نمیکند.
معدن یک امتیاز مشروط است. دولت باید این امتیاز را فقط به پروژههای قابل دفاع بدهد. هر معدن باید ضرورت اقتصادی خود را ثابت کند و شرکت نیز فشار محیطزیستی پروژه را در محدوده قابل تحمل نگه دارد.
منبع آب باید روشن و پایدار باشد. افزون بر این، جامعه محلی باید فرصت واقعی برای مشارکت داشته باشد. در نهایت، شرکت باید مسئولیت مالی و حقوقی آثار معدن را بپذیرد.
خطای خطرناک؛ معدن یا محیطزیست
یکی از خطاهای رایج، قراردادن معدن در برابر محیطزیست است. براساس این نگاه، کشور باید یکی را انتخاب کند: استخراج یا حفاظت.
این دوگانه از نظر اقتصادی و محیطزیستی نادرست است. معدن برای تولید فولاد، مس و سیمان ضرورت دارد. مسکن، راه، انرژی و بسیاری از صنایع نیز به مواد معدنی وابستهاند. حتی توسعه انرژیهای پاک بدون مواد معدنی ممکن نیست.
بااینحال، معدن بدون محدودیت میتواند پایههای همان اقتصاد را تخریب کند. آب، خاک و سلامت مردم بخشی از سرمایه ملی هستند. امنیت غذایی و اعتماد اجتماعی نیز ارزش اقتصادی دارند. بنابراین، تخریب این سرمایهها به نام توسعه، تصمیمی توسعهمحور نیست.
همه معادن یکسان نیستند
دولت نباید همه پروژههای معدنی را با یک معیار ارزیابی کند.
یک معدن سنگ ساختمانی در منطقهای کمحساس ممکن است آب کمی مصرف کند و برنامه احیای روشنی داشته باشد. در مقابل، معدن مس یا طلا در حوضه آبریز شکننده، ریسک متفاوتی ایجاد میکند.
فاصله معدن از روستا، نوع باطله، وضعیت آبخوان، فناوری فرآوری و مقیاس استخراج، همگی بر میزان خطر اثر میگذارند.
بنابراین، سیاستگذار نباید همه معادن را آزاد یا ممنوع اعلام کند. سیاست درست بر طبقهبندی سرزمین و طبقهبندی ریسک تکیه دارد. سپس، دولت باید درباره هر پروژه با دادههای همان منطقه تصمیم بگیرد.
ده اصل معدن مسئولانه در ایران
اصل نخست؛ نقشه ممنوعیت پیش از نقشه استخراج
دولت باید پیش از معرفی پهنههای معدنی، مناطق ممنوعه را مشخص کند. این تصمیم باید پیش از ورود سرمایهگذار شکل بگیرد؛ در غیر این صورت، منافع اقتصادی میتوانند بر ارزیابی محیطزیستی فشار وارد کنند.
پارکهای ملی و پناهگاههای حیاتوحش باید در نقشه ممنوعیت قرار گیرند. زیستگاه گونههای در معرض خطر نیز نباید در اختیار معدن قرار بگیرند. همچنین، کریدورهای مهاجرت جانوران به حفاظت نیاز دارند.
دولت باید آبخوانهای بحرانی را از فعالیتهای پرمصرف دور نگه دارد. حریم منابع آب شرب، تالابها، جنگلهای ارزشمند، مراتع شکننده، مناطق دارای فرونشست شدید، میراث فرهنگی و چشماندازهای غیرقابل جایگزین نیز باید در این نقشه حفاظت شوند.
وجود ذخیره برای استخراج کافی نیست.
سیاست معدنی نباید فقط با نقشه زمینشناسی آغاز شود. دولت ابتدا باید ظرفیت سرزمین را بررسی کند و سپس ارزش اقتصادی ذخیره را بسنجد.
پرسش نخست باید روشن باشد:
آیا این زمین توان تحمل معدن را دارد؟
اگر پاسخ منفی است، ذخیره غنی نباید تصمیم را تغییر دهد.
برخی مناطق باید از اقتصاد استخراج خارج بمانند، زیرا ارزش آنها در حفظ آب، خاک، تنوع زیستی یا میراث فرهنگی است. در چنین مناطقی، زندهماندن سرزمین از فروش ماده معدنی ارزش بیشتری دارد.
نقشه ممنوعیت باید عمومی باشد
دولت باید نقشه مناطق ممنوعه را در اختیار مردم و سرمایهگذاران قرار دهد. شفافیت در این مرحله از اختلافهای بعدی جلوگیری میکند و سرمایهگذار پیش از هزینهکردن، محدودیتها را میشناسد.
نقشه ممنوعیت نباید با هر فشار محلی یا سیاسی تغییر کند. کارشناسان مستقل باید هر تغییر را بررسی کنند و دولت نیز دلایل آن را منتشر کند. در نتیجه، خط قرمز محیطزیستی از یک تصمیم موردی به سیاستی پایدار تبدیل میشود.
اصل دوم؛ ارزیابی محیطزیستی باید واقعی باشد
ارزیابی اثرات محیطزیستی نباید به تشریفات اداری تبدیل شود. اگر شرکت فقط برای دریافت مجوز گزارش تهیه کند، ارزیابی کارکرد اصلی خود را از دست میدهد.
ارزیابی واقعی باید پیش از تصمیم نهایی در دسترس مردم قرار گیرد. همچنین، گزارش باید گزینههای جایگزین را بررسی کند. برای نمونه، شرکت باید محل دیگر، فناوری متفاوت یا مقیاس کوچکتر را ارزیابی کند.
کارشناسان باید اثر معدن بر آب، خاک و هوا را بسنجند. باطله، تنوع زیستی و جامعه محلی نیز اهمیت دارند. علاوه بر این، گزارش باید میراث فرهنگی، مسیر حملونقل، گردوغبار، صدا، لرزش، خطر سیلاب، زلزله و تغییر اقلیم را بررسی کند. برنامه تعطیلی معدن نیز باید از همان ابتدا روشن باشد.
پنج پرسش اصلی ارزیابی محیطزیستی
هر گزارش محیطزیستی باید دستکم به پنج پرسش پاسخ دهد:
معدن چه مقدار آب مصرف میکند؟
شرکت باطله را کجا و چگونه نگهداری میکند؟
پروژه کدام زیستگاهها را تحت تأثیر قرار میدهد؟
مردم محلی چه نظری درباره فعالیت معدن دارند؟
شرکت پس از پایان استخراج چگونه زمین را احیا میکند؟
پاسخها باید روشن و قابل اندازهگیری باشند. همچنین، دانشگاهها و کارشناسان مستقل باید بتوانند دادهها را بررسی کنند. اگر گزارش پاسخ عمومی و قابل راستیآزمایی ندهد، ارزیابی کامل نیست.
ارزیاب باید استقلال داشته باشد
شرکت متقاضی مجوز نباید نتیجه ارزیابی را کنترل کند. ممکن است شرکت هزینه مطالعه را پرداخت کند، اما نهاد مستقلی باید روش و نتیجه کار را بررسی کند.
دانشگاهها و متخصصان مستقل نیز باید امکان اظهارنظر داشته باشند. افزون بر این، نهاد مسئول باید نظرهای مخالف را منتشر کند. حذف دیدگاه انتقادی، ارزیابی را به تبلیغات تبدیل میکند. بنابراین، استقلال ارزیاب برای اعتبار مجوز ضرورت دارد.
دولت باید تعهدات ارزیابی را وارد مجوز کند
ارزیابی محیطزیستی نباید پس از صدور مجوز در بایگانی بماند. دولت باید همه تعهدات اصلی را وارد پروانه بهرهبرداری کند تا نهاد ناظر بتواند اجرای آنها را بسنجد.
برای نمونه، سقف مصرف آب باید عدد مشخصی داشته باشد و برنامه کنترل گردوغبار نیز زمانبندی روشن ارائه کند. اگر شرکت تعهدی را اجرا نکرد، دولت باید واکنش نشان دهد.
بنابراین، ارزیابی زمانی ارزش دارد که به تعهد قانونی تبدیل شود.
اصل سوم؛ آب باید حق وتو داشته باشد
در ایران، آب نباید فقط یکی از بندهای مجوز معدن باشد؛ آب باید نخستین شرط صدور مجوز باشد.
هر معدن باید پاسپورت آبی داشته باشد. این سند باید منبع تأمین آب، حجم برداشت، کیفیت آب ورودی، کیفیت آب خروجی، اثر پروژه بر آبخوان، نسبت بازچرخانی آب، خطر آلودگی و برنامه مقابله با خشکسالی را مشخص کند.
حقابه پاییندست نیز نباید نادیده گرفته شود و هزینه واقعی آب باید در محاسبات اقتصادی پروژه لحاظ شود.
عنوان «آب صنعتی» محدودیت را حذف نمیکند
استفاده از عبارت «آب صنعتی» نباید معدن را از محدودیتها معاف کند. معدن نیز از منابع سرزمین استفاده میکند؛ بنابراین، آب صنعتی از رقابت با آب شرب و کشاورزی جدا نیست. محیطزیست نیز به سهمی از آب نیاز دارد.
اگر معدن در حوضهای با آبخوان بحرانی قرار دارد، دولت باید اصل احتیاط را اجرا کند. در چنین شرایطی، شرکت باید بیخطر بودن فعالیت خود را ثابت کند. مردم نباید پس از وقوع خسارت، مسئول اثبات آلودگی باشند.
شرکت باید نشان دهد که معدن، آب منطقه را کم یا شور نمیکند. همچنین، باید خطر آلودگی و ناپایداری را کنترل کند. اگر پروژه نتواند این موضوع را ثابت کند، دولت نباید مجوز بدهد.
دادههای آب باید عمومی باشند
شرکت باید مقدار برداشت آب را بهطور دورهای اعلام کند. نهاد مستقل نیز باید این اطلاعات را راستیآزمایی کند. همچنین، مردم باید به نتایج پایش دسترسی داشته باشند.
دادههای چاهها، آب سطحی و پساب اهمیت دارند. اگر میزان مصرف افزایش یافت، شرکت باید دلیل آن را توضیح دهد و دولت نیز باید سقف برداشت را اجرا کند.
در نتیجه، آب از یک عدد پنهان در گزارش شرکت به شاخصی عمومی تبدیل میشود.
معدن باید برای خشکسالی برنامه داشته باشد
شرایط آبی منطقه همیشه ثابت نمیماند. خشکسالی میتواند منابع آب را کاهش دهد و تغییر اقلیم نیز ممکن است دورههای کمآبی را طولانیتر کند.
بنابراین، شرکت باید برنامه کاهش تولید در دوره خشکسالی داشته باشد. معدن نباید در زمان بحران، برداشت آب را بدون محدودیت ادامه دهد. اولویت آب شرب و نیازهای حیاتی باید روشن بماند.
پاسپورت آبی بدون برنامه خشکسالی کامل نیست.
اصل چهارم؛ باطله باید مانند سد مدیریت شود
باطله فقط خاک بیارزش نیست. این ماده میتواند آب، ذرات ریز و مواد شیمیایی داشته باشد. فلزات سنگین و کانیهای واکنشپذیر نیز ممکن است در باطله باقی بمانند.
بنابراین، سد باطله یک سازه پرخطر است.
ایران نیز کشوری زلزلهخیز محسوب میشود. از سوی دیگر، سیلابهای ناگهانی در بسیاری از مناطق رخ میدهند و تغییر اقلیم هم میتواند شدت برخی رویدادهای حدی را افزایش دهد.
در نتیجه، دولت باید نظارت سختگیرانهای بر سدهای باطله اعمال کند.
هر سد باطله به نقشه خطر نیاز دارد
شرکت باید برای هر سد باطله نقشه خطر تهیه کند. این نقشه باید سناریوی شکست را نشان دهد و مسیر احتمالی حرکت آب و باطله نیز در آن مشخص باشد.
همچنین، شرکت باید جمعیت و زیرساختهای پاییندست را شناسایی کند. سامانه هشدار سریع ضرورت دارد و مسیر تخلیه و محل امن نیز باید برای مردم روشن باشند.
افزون بر این، مسئول فنی مستقل باید بر ایمنی سازه نظارت کند. نهادهای تخصصی نیز باید سد را بهطور دورهای ممیزی کنند و دادههای اصلی ایمنی باید در دسترس مردم قرار گیرند.
خوداظهاری شرکت کافی نیست
شرکت نمیتواند تنها ناظر سد باطله خود باشد. همان شرکت از ادامه تولید سود میبرد؛ بنابراین، تعارض منافع میتواند بر گزارش ایمنی اثر بگذارد.
بازرسان مستقل باید طراحی و عملکرد سد را بررسی کنند. همچنین، آنها باید بدون اطلاع قبلی از سازه بازدید کنند و نهاد ناظر نیز باید به دادههای پایش دسترسی مستقیم داشته باشد.
مردم پاییندست حق دارند خطر را بشناسند. بنابراین، خوداظهاری شرکت نمیتواند جای ممیزی مستقل را بگیرد.
مسئولیت مدیران باید مشخص باشد
ایمنی سد باطله نباید میان چند مدیر گم شود. شرکت باید یک مدیر ارشد را مسئول ایمنی معرفی کند. این مدیر باید اختیار و مسئولیت را همزمان داشته باشد.
اگر دادهها خطر را نشان دادند، مدیر مسئول باید تولید را متوقف کند. نهاد ناظر نیز باید تصمیمها و تأخیرها را ثبت کند.
در نتیجه، هیچ مدیری نمیتواند پس از حادثه، مسئولیت را به واحد دیگری منتقل کند.
اصل پنجم؛ پول احیا باید پیش از استخراج تأمین شود
معادن رهاشده نتیجه وعدههای بدون پشتوانه هستند. شرکت امروز از معدن سود میبرد، اما ممکن است فردا ورشکسته شود. همچنین، احتمال فروش معدن یا تغییر مالکیت وجود دارد و برخی شرکتها نیز پس از کاهش سود، انگیزه کافی برای احیا ندارند.
اگر دولت پول احیا را از پیش تضمین نکند، مردم هزینه را میپردازند. بنابراین، شرکت باید پیش از استخراج ضمانت مالی ارائه دهد.
ضمانت مالی باید واقعی باشد
تعهدنامه کاغذی برای احیای معدن کافی نیست. ضمانت باید واقعی، نقدشونده و قابل وصول باشد. همچنین، مبلغ آن باید هزینه کامل تعطیلی و احیای معدن را پوشش دهد.
تورم میتواند ارزش ضمانت را کاهش دهد؛ در نتیجه، دولت باید مبلغ آن را بهصورت دورهای بازبینی کند. افزایش تولید نیز هزینه احیا را بیشتر میکند. رشد حجم باطله و افزایش خطرهای مرتبط با آب نیز بر هزینهها اثر میگذارند.
بنابراین، توسعه معدن باید با افزایش ضمانت مالی همراه باشد.
قاعده روشن است:
هیچ معدن بدون پول واقعی احیا نباید استخراج را آغاز کند.
دولت نباید ضمانت را زود آزاد کند
اجرای چند عملیات ظاهری نباید باعث آزاد شدن ضمانت مالی شود.
شرکت باید پایداری زمین، آب و باطله را ثابت کند. همچنین، نهاد مستقل باید نتیجه احیا را تأیید کند.
پایش پس از تعطیلی ممکن است چند سال ادامه پیدا کند. بنابراین، دولت باید بخشی از ضمانت را تا پایان دوره پایش نگه دارد.
این روش از رهاشدن مسئولیت پس از خروج ماشینآلات جلوگیری میکند.
اصل ششم؛ جامعه محلی شریک تصمیم باشد
مردم منطقه باید از ابتدای فرایند در تصمیمگیری حضور داشته باشند.
اطلاعرسانی پس از صدور مجوز، مشارکت نیست. جلسهای که نتیجه آن از قبل مشخص است نیز مشارکت واقعی محسوب نمیشود. استخدام چند نفر محلی هم جای حق دسترسی به اطلاعات را نمیگیرد.
جامعه باید حق پرسش، اعتراض و شکایت داشته باشد. همچنین، نظر مردم باید بر طراحی پروژه اثر بگذارد.
برای نمونه، جامعه محلی باید درباره مسیر جاده، محل انباشت باطله، مصرف آب، اشتغال و جبران خسارت نظر بدهد.
توافقنامه توسعه محلی
هر معدن بزرگ باید توافقنامه توسعه محلی داشته باشد.
این سند باید سهم اشتغال بومی را روشن کند. برنامه آموزش فنی نیز باید در آن قرار گیرد. همچنین، توافقنامه باید سهم پیمانکاران محلی را مشخص کند.
شرکت باید روش محاسبه خسارت دامدار و کشاورز را توضیح دهد. نحوه انتشار دادههای آب و خاک نیز اهمیت دارد. علاوه بر این، مردم باید مسیر ثبت و پیگیری شکایت را بشناسند.
توافقنامه باید آینده اقتصاد منطقه را پس از تعطیلی معدن نیز بررسی کند. اگر معدن تنها منبع اشتغال منطقه باشد، پایان فعالیت آن میتواند بحران تازهای ایجاد کند. بنابراین، شرکت و دولت باید از سالهای نخست برای اقتصاد جایگزین برنامهریزی کنند.
وعدهها باید قابل پیگیری باشند
وعده شفاهی ضمانت اجرایی ندارد.
هر تعهد باید زمانبندی مشخص داشته باشد. بودجه و مسئول اجرا نیز باید روشن باشند. همچنین، توافقنامه به شاخصهای قابل اندازهگیری نیاز دارد.
برای نمونه، شرکت نباید فقط وعده آموزش بدهد؛ بلکه باید تعداد افراد، رشتههای آموزشی و نتیجه اشتغال را اعلام کند.
نهاد ناظر باید اجرای توافقنامه را بررسی کند و مردم نیز باید گزارش پیشرفت را ببینند.
در نتیجه، مسئولیت اجتماعی از تبلیغات و مراسم فراتر میرود.
شکایت باید مسیر مستقل داشته باشد
شرکت نباید تنها مرجع رسیدگی به شکایت علیه خودش باشد.
مردم به نهادی مستقل نیاز دارند؛ نهادی که زمان مشخصی برای پاسخگویی داشته باشد و امکان پیگیری نتیجه را نیز فراهم کند.
اگر شرکت خسارتی ایجاد کرد، باید آن را جبران کند.
وجود مسیر مستقل شکایت، اختلافها را پیش از تبدیلشدن به بحران مدیریت میکند.
اصل هفتم؛ شفافیت دادهها باید اجباری باشد
پنهانماندن دادهها یکی از عوامل اصلی بیاعتمادی است.
مردم اغلب نمیدانند معدن چه مقدار آب مصرف میکند. ترکیب باطله نیز ممکن است روشن نباشد. همچنین، دادههای مربوط به خاک، هوا و گردوغبار همیشه منتشر نمیشوند.
بسیاری از مردم از تخلفات شرکتها و مبلغ جریمهها نیز اطلاعی ندارند. ضمانت مالی احیای معادن هم اغلب در دسترس عموم قرار نمیگیرد.
در چنین فضایی، شایعه جای اطلاعات را میگیرد. بنابراین، شفافیت باید به یک الزام قانونی تبدیل شود.
پایگاه عمومی اطلاعات معدن
ایران به یک پایگاه عمومی و یکپارچه اطلاعات معدنی نیاز دارد.
این سامانه باید مجوزهای معدنی، گزارشهای ارزیابی محیطزیستی، میزان مصرف و کیفیت آب، نتایج پایش خاک و هوا، نقشه سدهای باطله و سایر تأسیسات مرتبط را منتشر کند.
همچنین، تخلفات، جریمهها، اقدامات اصلاحی، برنامه احیای معادن و مبلغ ضمانت مالی نیز نباید محرمانه باقی بمانند.
این سامانه باید شکایتهای ثبتشده و پاسخ شرکتها را نیز نمایش دهد تا رسانهها، دانشگاهها و نهادهای محلی بتوانند اطلاعات را بررسی کنند.
داده باید قابل فهم باشد
انتشار انبوه فایلهای پیچیده، شفافیت واقعی ایجاد نمیکند.
دولت باید اطلاعات را با زبان روشن منتشر کند. استفاده از نقشه، جدول و نمودار میتواند فهم عمومی را افزایش دهد.
در عین حال، دادههای خام نیز باید برای پژوهشگران در دسترس باشد تا امکان بررسی مستقل فراهم شود.
بنابراین، دادههای عمومی باید سه ویژگی داشته باشند:
کامل باشند.
قابل فهم باشند.
امکان راستیآزمایی داشته باشند.
بدون این ویژگیها، سامانه فقط ظاهر شفافیت را ایجاد خواهد کرد.
شرکت باید تغییرات مهم را فوری اعلام کند
انتشار گزارش سالانه همیشه کافی نیست.
اگر آلودگی افزایش یافت یا خطر سد باطله بیشتر شد، شرکت باید موضوع را بدون تأخیر اعلام کند.
همچنین، توقف یا کاهش تولید نیز باید همراه با توضیح شفاف منتشر شود.
اطلاعرسانی دیرهنگام، اعتماد عمومی را از بین میبرد. شفافیت زمانی ارزشمند است که پیش از بحران عمل کند.
اصل هشتم؛ نهاد ناظر باید قدرت توقف داشته باشد
نظارت بدون اختیار اجرایی، اثر محدودی دارد.
نهاد ناظر باید بتواند بدون اطلاع قبلی از معادن بازرسی کند و امکان نمونهبرداری مستقل نیز داشته باشد.
اگر شرکت تخلف کرد، نهاد مسئول باید دستور اصلاح صادر کند. در صورت ادامه خطر، باید اختیار توقف موقت فعالیت یا کاهش ظرفیت تولید را داشته باشد.
افزایش ضمانت مالی نیز میتواند شرکت را به اصلاح عملکرد وادار کند.
در تخلفهای جدی، دولت باید مجوز را تعلیق یا لغو کند و مدیران مسئول نیز در برابر قانون پاسخگو باشند.
جریمه باید بازدارنده باشد
اگر مبلغ جریمه کمتر از سود حاصل از تخلف باشد، شرکت انگیزهای برای تغییر رفتار نخواهد داشت.
در چنین شرایطی، جریمه به بخشی از هزینه تولید تبدیل میشود.
بنابراین، قانون باید جریمه را بیشتر از منفعت ناشی از تخلف تعیین کند. همچنین، تکرار تخلف باید مجازات سنگینتری به دنبال داشته باشد.
دولت نیز باید سوابق تخلف و نتایج رسیدگی را منتشر کند.
جریمه بازدارنده از سرمایهگذار مسئول نیز حمایت میکند؛ زیرا شرکتهای قانونمدار نباید با مجموعههایی رقابت کنند که از طریق تخلف هزینههای خود را کاهش میدهند.
نهاد ناظر باید مستقل باشد
ساختاری که فقط به تولید و اشتغال میاندیشد، نمیتواند تنها مرجع داوری درباره محیطزیست باشد.
چنین وضعیتی تعارض منافع ایجاد میکند.
نهاد محیطزیستی باید استقلال حرفهای داشته باشد و بودجه و مدیران آن نیز نباید تحت فشار شرکتها قرار گیرند.
تصمیم نهاد ناظر باید بر پایه داده و قانون باشد، نه فشارهای سیاسی یا اقتصادی.
استقلال نظارتی هم از طبیعت حفاظت میکند و هم امنیت سرمایهگذاری را افزایش میدهد.
سرمایهگذار مسئول به قانونی روشن و ناظری قابل پیشبینی نیاز دارد.
اصل نهم؛ اقتصاد معدن باید از خامفروشی عبور کند
افزایش استخراج، بهتنهایی توسعه ایجاد نمیکند.
ایران باید به سمت فرآوری و توسعه صنایع پاییندستی حرکت کند. فناوری، بهرهوری و بازیافت نیز باید به بخش جداییناپذیر سیاست معدنی تبدیل شوند.
صادرات محصولات با ارزش افزوده میتواند درآمد بیشتری ایجاد کند، اما فرآوری همیشه کمخطر نیست.
کارخانههای فرآوری ممکن است آب و انرژی زیادی مصرف کنند. همچنین، احتمال تولید باطله و آلودگی بیشتر نیز وجود دارد.
بنابراین، عبور از خامفروشی باید با استانداردهای سختگیرانه محیطزیستی همراه باشد. دولت نیز باید مصرف آب، انرژی، مواد شیمیایی و میزان انتشار کربن را کنترل کند.
فرآوری نباید بحران را جابهجا کند
تبدیل سنگ خام به محصول صنعتی میتواند ارزش اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند، اما کارخانه فرآوری نباید بحران تازهای برای آب، هوا یا خاک به وجود آورد.
دولت باید محل احداث کارخانه را براساس ظرفیت واقعی منطقه انتخاب کند. دسترسی به آب پایدار و انرژی نیز اهمیت ویژهای دارد.
همچنین، شرکت باید پساب و پسماند را بهدرستی مدیریت کند.
اگر فرآوری فقط آلودگی را از معدن به منطقهای دیگر منتقل کند، در عمل ارزش افزوده واقعی ایجاد نشده است.
معدن آینده کمتر هدر میدهد
معدن آینده فقط بیشتر استخراج نمیکند، بلکه کمتر هدر میدهد.
چنین معدنی باطله کمتری تولید میکند، آب و انرژی را بازچرخانی میکند و بازیابی مواد معدنی از باطلهها و ضایعات را در دستور کار قرار میدهد.
تجهیزات فرسوده باید جای خود را به فناوریهای کارآمد بدهند. همچنین، شرکت باید میزان بازیابی ماده معدنی را افزایش دهد تا با فشار کمتر بر منابع طبیعی، ارزش بیشتری خلق شود.
معدن آینده، معدنی نیست که فقط بیشتر تولید کند؛ معدنی است که کمتر هدر بدهد.
اصل دهم؛ برنامه پایان باید از روز نخست آغاز شود
هیچ معدنی عمر نامحدود ندارد.
بنابراین، شرکت باید از همان زمان طراحی پروژه، پایان عمر معدن را نیز در نظر بگیرد.
کاربری نهایی زمین باید از ابتدا مشخص باشد. روش ایمنسازی پیت، تونلها و محلهای انباشت باطله نیز باید از پیش طراحی شود.
همچنین، شرکت باید مدیریت منابع آب را پس از تعطیلی معدن ادامه دهد.
پایش خاک، آب و سازهها ممکن است سالها طول بکشد؛ به همین دلیل، مسئول اجرا و بودجه این پایش باید از همان ابتدا مشخص باشند.
جامعه محلی نیز باید در انتخاب کاربری نهایی زمین نقش داشته باشد.
تعطیلی معدن فقط یک عملیات فنی نیست
تعطیلی معدن فقط به بستن تجهیزات محدود نمیشود.
این تصمیم بر کارگران، خانوادهها و اقتصاد منطقه نیز اثر مستقیم میگذارد.
شرکت باید پیش از پایان فعالیت، برنامه اشتغال جایگزین ارائه کند. همچنین، کارگران باید برای ورود به مشاغل دیگر آموزش ببینند.
کسبوکارهای محلی نیز ممکن است به معدن وابسته باشند؛ بنابراین، برنامه تعطیلی باید آثار اجتماعی و اقتصادی را نیز بررسی کند.
معدنی که زمین را احیا میکند، اما منطقه را با بیکاری رها میکند، پایان موفقی نخواهد داشت.
تعطیلی معدن به بودجه واقعی نیاز دارد
برنامه تعطیلی بدون بودجه اجرا نمیشود. شرکت باید زمانبندی و هزینه هر مرحله را مشخص کند و دولت نیز باید ضمانت مالی کافی دریافت کند.
همچنین، برنامه باید وضعیت کارگران و آینده اقتصاد محلی را نیز بررسی کند.
اگر معدن بدون برنامه پایان آغاز شود، در واقع از همان روز نخست یک معدن رهاشده در حال شکلگیری است.
بنابراین، برنامه تعطیلی نباید ضمیمهای برای آینده باشد، بلکه باید بخشی اصلی از مجوز بهرهبرداری محسوب شود.
مدل معدن مسئولانه در ایران
مدل مطلوب ایران، نفی کامل معدن نیست؛ همانگونه که استخراج بیقیدوشرط را نیز نمیپذیرد.
معدن مسئولانه باید با ظرفیت واقعی سرزمین هماهنگ باشد. مناطق حساس باید از فعالیت معدنی دور بمانند و در سایر مناطق نیز شرکتها موظف باشند مصرف آب، مدیریت باطله و میزان آلودگی را کنترل کنند.
همچنین، مردم باید در تصمیمگیری حضور مؤثر داشته باشند. دولت باید ضمانت مالی و انتشار عمومی دادهها را مطالبه کند و نهادی مستقل نیز بر اجرای تعهدات نظارت داشته باشد.
این مدل، همزیستی شعاری میان معدن و محیطزیست نیست؛ بلکه تلاشی برای مدیریت تعارض همیشگی میان استخراج و حفاظت است.
در این مسیر، قانون، داده و خط قرمزهای اکولوژیک مهمترین ابزارهای تصمیمگیری هستند.
آزمون نهایی هر پروژه معدنی
پیش از صدور مجوز، دولت باید چند پرسش اساسی را مطرح کند. این معدن در چه منطقهای قرار دارد؟ آیا سرزمین توان تحمل آن را دارد؟ منبع آب پروژه چیست؟ معدن چه مقدار آب مصرف میکند؟
معدن چه میزان باطله تولید خواهد کرد؟ خطر سد باطله چقدر است؟ جامعه محلی چه نظری دارد؟ آیا مردم به اطلاعات دسترسی دارند؟
شرکت چه ضمانت مالی ارائه کرده است؟ آیا این ضمانت هزینه احیا را پوشش میدهد؟ کدام نهاد بر پروژه نظارت میکند؟ آیا این نهاد قدرت توقف فعالیت را دارد؟
دادههای معدن چگونه منتشر میشوند؟ برنامه تعطیلی و احیای زمین چیست؟ در نهایت، پس از پایان فعالیت معدن چه چیزی برای منطقه باقی میماند؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، پروژه آمادگی دریافت مجوز را ندارد.
وجود ذخیره، سرمایه یا فناوری نمیتواند جای پاسخ روشن به این پرسشها را بگیرد.
مسیر اجرای معدن مسئولانه در ایران
اجرای این مدل به تصمیمهای هماهنگ میان دستگاههای مختلف نیاز دارد. نخست، دولت باید نقشه مناطق ممنوعه معدنکاری را تهیه و منتشر کند.
سپس، وزارت صنعت، معدن و تجارت باید صدور مجوزها را به ظرفیت آب و توان اکولوژیک سرزمین پیوند بزند.
سازمان حفاظت محیطزیست نیز باید گزارشهای ارزیابی را پیش از صدور مجوز در اختیار افکار عمومی قرار دهد.
وزارت نیرو باید اطلاعات آبخوانها و سقف برداشت مجاز را در اختیار نهادهای مسئول قرار دهد. از سوی دیگر، وزارت بهداشت باید مخاطرات سلامت را در معادن پرریسک بررسی کند.
دانشگاهها و آزمایشگاههای مستقل نیز باید امکان راستیآزمایی دادهها را داشته باشند. همچنین، دولت باید پایگاه عمومی اطلاعات معدن را ایجاد کند.
نهادهای محلی و جامعه مدنی نیز باید در پایش پروژهها و رسیدگی به شکایتها نقش مؤثر داشته باشند.
در نهایت، دستگاه قضایی باید به تخلفات جدی و خسارتهای عمدی رسیدگی کند.
هماهنگی میان این نهادها ضروری است؛ زیرا در غیر این صورت، مسئولیتها میان دستگاههای مختلف پراکنده میشود و هیچ نهادی پاسخگو نخواهد بود.
اقدامات ضروری برای ایران
برای حرکت به سمت معدنکاری مسئولانه، مجموعهای از اقدامات باید همزمان اجرا شوند:
انتشار نقشه مناطق ممنوعه معدنکاری
انتشار عمومی ارزیابیهای محیطزیستی پیش از صدور مجوز
تهیه پاسپورت آبی برای معادن پرمصرف
ممیزی مستقل سدهای باطله
دریافت ضمانت مالی واقعی برای احیای معادن
تدوین توافقنامه توسعه محلی برای معادن بزرگ
ایجاد پایگاه عمومی اطلاعات معدن
اعطای اختیار توقف و تعلیق فعالیت به نهاد ناظر
تعیین جریمههای بازدارنده برای تخلفات
حمایت از بهرهوری، بازیافت و کاهش باطله
الزام ارائه برنامه تعطیلی از آغاز پروژه
تشکیل پرونده سلامت برای معادن پرریسک توسط وزارت بهداشت
ایجاد سازوکار مستقل رسیدگی به شکایتهای مردم
اجرای جداگانه این اقدامات نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.
دولت باید همه این سیاستها را در قالب یک نظام حکمرانی یکپارچه اجرا کند و برای هر دستگاه نیز مسئولیت مشخص، شفاف و قابل ارزیابی تعریف شود.
جمعبندی
ایران به معدن نیاز دارد؛ اما به هر معدن، در هر مکان و با هر فناوری نیاز ندارد.
فعالیت معدنی نباید بدون توجه به ظرفیت منابع آب انجام شود و مدیریت باطله نیز نباید بدون نظارت مستقل صورت گیرد.
جامعه محلی نیز نباید از فرآیند تصمیمگیری کنار گذاشته شود.
الگوی مناسب برای ایران، معدنکاری مشروط، محدود و پاسخگو است؛ الگویی که بر قانون، شفافیت، دادههای قابل اتکا، ضمانت مالی و نظارت مستقل استوار باشد.
همچنین، دولت باید پیش از واگذاری پهنههای معدنی، خط قرمزهای اکولوژیک را بهطور شفاف مشخص کند.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که معدن خوب است یا بد.
پرسش درست این است که:
آیا این معدن، در این مکان، با این میزان مصرف آب، با این حجم باطله و با این فناوری قابل دفاع است؟
آیا مردم منطقه به اطلاعات و حق اعتراض دسترسی دارند؟
آیا شرکت برای احیای زمین، منابع مالی کافی کنار گذاشته است؟
آیا نهاد ناظر اختیار توقف پروژه را در صورت بروز خطر دارد؟
هرجا پاسخ این پرسشها روشن، مستند و در دسترس عموم باشد، معدن میتواند بخشی از مسیر توسعه کشور باشد.
اما هرجا پاسخها مبهم، محرمانه یا صرفاً تبلیغاتی باشند، باید آن پروژه را نشانهای از خطر دانست.
هیچ ماده معدنی آنقدر ارزشمند نیست که آب، خاک، سلامت مردم و آینده سرزمین، بیارزش فرض شوند.