از ۵۲ قربانی طبس تا مرگهای تکنفره؛
چرا زغالسنگ ایران همچنان قربانی میگیرد؟
پس از مرگ ۵۲ کارگر در انفجار معدن طبس، حوادث مرگبار در معادن و زنجیره حمل زغالسنگ همچنان ادامه دارد. تکرار این رخدادها این پرسش را پررنگ میکنند که چرا ایمنی هنوز نتوانسته از تکرار این مرگها جلوگیری کند.
احسان رنجبران_ پایگاه خبری «معدن نامه»: ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ انفجار معدن زغالسنگ معدنجوی طبس ۵۲ کارگر را به کام مرگ فرستاد. حادثهای که با نشت و انفجار گاز متان رخ داد، در همان روزها به نماد ضعفهای ایمنی در معادن زغالسنگ ایران تبدیل شد. پسازآن از ضرورت تشدید بازرسیها و تجهیز معادن تا پایش گاز، بهبود تهویه و برخورد با متخلفان سخن گفته شد. اما دو سال بعد کارگران همچنان در معادن زغالسنگ جان میبازند: یک نفر بر اثر ریزش، دیگری زیر ماشینآلات و کارگری دیگر در حادثه حمل زغالسنگ.
مسئله امروز دیگر فقط این نیست که حادثه چرا رخ میدهد، سؤال مهمتر این است که پس از کشتهشدن ۵۲ کارگر در طبس، چه چیزی در ساختار ایمنی معادن زغالسنگ ایران تغییر کرده است؟ اگر قرار بود آن حادثه نقطه عطف باشد، چرا زنجیره مرگهای بعدی متوقف نشد؟
انفجار معدن معدنجوی طبس در ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ تنها یک حادثه مرگبار نبود. این حادثه تصویری عریان از پیامدهای ضعف ایمنی در معادن زیرزمینی ارائه کرد. ۵۲ کارگر جان باختند و بیش از ۲۰ نفر مصدوم شدند.
پس از حادثه تقریباً همه بر یک موضوع اتفاق نظر داشتند: وضعیت ایمنی معادن زغالسنگ نیازمند بازنگری جدی است. پایش گاز، تهویه، تجهیزات ایمنی، بازرسی و نحوه نظارت بر معادن در کانون توجه قرار گرفت.
اما یک مسئله اساسی باقی ماند. اگر حادثه طبس حاصل مجموعهای از نارساییهای ایمنی بود، چرا پسازآن هنوز شاهد مرگ کارگران در حوادث مختلف هستیم؟
این حوادث البته از نظر مقیاس با طبس قابل مقایسه نیستند، اما همین مقایسه میتواند گمراهکننده باشد. ایمنی فقط زمانی مسئله نیست که دهها نفر همزمان جان خود را از دست بدهند. هر مرگ در محیط معدن، یک علامت هشدار درباره بخشی از زنجیره ایمنی است.
یک سال بعد و دوباره طبس
در ۲۵ مهر ۱۴۰۴ یعنی حدود یک سال پس از انفجار مرگبار طبس، حادثه دیگری در معدن زغالسنگ پروده این شهرستان رخ داد. یک کارگر جان باخت و دو کارگر دیگر آسیب دیدند. علت حادثه در زمان انتشار خبر همچنان در دست بررسی بود و موضوعاتی از جمله شرایط تونل و تجهیزات نیازمند بررسی تخصصی اعلام شد.
تکرار حادثه در همان منطقه آن هم فقط یک سال پس از یکی از مرگبارترین حوادث معدن کشور، نمیتواند صرفاً یک اتفاق منفرد تلقی شود. حتی اگر علت نهایی این حادثه هیچ ارتباطی با حادثه سال ۱۴۰۳ نداشته باشد، تکرار مرگ یک کارگر در همان زنجیره معدنی نشان میدهد که ایمنی هنوز به مسئلهای حلشده تبدیل نشده است.
اینجا همان نقطهای است که گزارشهای پس از حادثه باید از تعیین مقصر فراتر بروند. مهم این است که چه خطرهایی قبل از حادثه دیده شده بود، کدام نواقص شناسایی شده بود و چه کسی موظف به رفع آنها بود.
وقتی ماشینآلات هم قاتل میشوند
در ۲۲ آذر ۱۴۰۴ یک کارگر معدن زغالسنگ تخت گلستان بر اثر برخورد با لودر جان باخت. این حادثه یک واقعیت مهم را یادآوری میکند که همه مرگهای معادن زغالسنگ با انفجار گاز اتفاق نمیافتند. ماشینآلات و تجهیزات نیز بخشی از زنجیره خطر هستند.
وقتی درباره ایمنی معدن صحبت میشود، معمولاً ذهنها به گاز متان، انفجار و ریزش تونل میرود. اما کارگر میتواند در برخورد با لودر، واگن، کامیون یا دیگر تجهیزات نیز جان خود را از دست بدهد. بنابراین پرسش فقط این نیست که معدن گازسنج دارد یا نه، سؤال درست این است که آیا تمام مسیر کار، از استخراج تا حمل ماده معدنی، تحت یک نظام ایمنی واقعی و مستمر قرار دارد یا نه؟
خرداد ۱۴۰۵ و حادثه در گلتوت
در ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ ریزش بخشی از دیواره معدن زغالسنگ گلتوت زرند به مرگ ابوالفضل محسنبیگی کارگر بخش استخراج منجر شد. پنج کارگر در بخش استخراج حضور داشتند. اهمیت این حادثه در کنار یک نکته دیگر قرار میگیرد. بر اساس گزارش منتشرشده مدیر معدن اعلام کرد که در بررسی اولیه نقص فنی یا ایمنی خاصی در محل حادثه مشاهده نشده است.
این اظهارنظر البته بهتنهایی به معنای نبود هرگونه مشکل ایمنی نیست. بررسی حادثه نیازمند ارزیابی تخصصی است. اما همین موضوع یک پرسش اساسی ایجاد میکند که اگر نقص مشخصی در محل حادثه وجود نداشته، چه عامل دیگری موجب شده است یک دیواره به نحوی ریزش کند که جان یک کارگر را بگیرد؟
پاسخ به این سؤال مهمتر از یافتن یک مقصر پس از حادثه است. چون اگر علت فنی یا مدیریتی حادثه بهدرستی شناسایی نشود، احتمال تکرار آن همچنان وجود دارد.
مرداد ۱۴۰۵ مرگ بدون انفجار و ریزش
در ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ یک کارگر معدن زغالسنگ همکار در شهرستان راور هنگام کار جان خود را از دست داد. در گزارشهای منتشرشده این حادثه نیز تأکید شد که انفجار یا ریزش رخ نداده و علت دقیق حادثه در دست بررسی بوده است. این حادثه شاید از همین جهت از بسیاری از حوادث دیگر مهمتر باشد. زیرا نشان میدهد خطر همیشه با صدای انفجار یا فرو ریختن تونل خود را نشان نمیدهد.
یک کارگر میتواند در یک فرآیند عادی کاری و در شرایطی که ظاهراً حادثهای بزرگ رخ نداده است، جان خود را از دست بدهد. در چنین شرایطی، کیفیت آموزش، دستورالعملهای کار، نظارت سرپرستان، وضعیت تجهیزات و رعایت جزئیترین الزامات ایمنی اهمیت پیدا میکند.
اینجا دیگر نمیتوان همه چیز را به حادثه غیرقابلپیشبینی نسبت داد. نظام ایمنی باید بتواند خطرهای عادی و روزمره را نیز پیش از تبدیلشدن به حادثه شناسایی کند.
شهریور ۱۴۰۵؛ دو مرگ در دو روز
در ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، یک کارگر ۵۰ ساله در شهرستان کوهبنان بر اثر واژگونی کامیون حمل زغالسنگ جان خود را از دست داد. حادثه در مسیر حمل زغالسنگ رخ داد و بررسی علت آن در دستور کار قرار گرفت.
فقط یک روز بعد و در ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ نیز یک کارگر دیگر در معدن زغالسنگ گلتوت دشتخاک زرند در پی ریزش معدن جان باخت: دو روز، دو حادثه و دو کارگر جانباخته.
این دو حادثه از نظر فنی یکسان نیستند و حتی یکی در حوزه حمل زغالسنگ رخ داده و دیگری در عملیات معدن. اما کنار هم قرارگرفتن آن ها در فاصلهای ۲۴ ساعته، یک پیام روشن دارد که ریسک ایمنی در زنجیره زغالسنگ فقط محدود به داخل تونل نیست.
از استخراج و نگهداری تا بارگیری و حمل، هر مرحله میتواند به نقطهای برای وقوع حادثه تبدیل شود.
هشدار هست، چرا نتیجه نیست؟
مسئله تلخ ماجرا این است که پس از تقریباً هر حادثه، همان واژهها تکرار میشوند: بررسی، بازرسی، شناسایی قصور، برخورد با مقصران و تأکید بر رعایت مقررات. پس از حادثه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ گلتوت نیز دستگاه قضایی کوهبنان از بررسی فنی حادثه و شناسایی احتمالی قصور یا نقص ایمنی خبر داد. اما این پرسش همچنان باقی است که چرا بخش مهمی از نظام ایمنی معدن پس از وقوع حادثه فعال میشود، نه پیش از آن؟
وقتی فرایند بازرسی بعد از فوت کارگر آغاز شود، هرچقدر دقیق باشد، دیگر نمیتواند جان او را نجات دهد. کمیتهای که بعد از حادثه تشکیل میشود، میتواند علت را شناسایی کند، اما نمیتواند زمان از دسترفته را جبران کند.
نظام ایمنی کارآمد باید قبل از ریزش دیواره، قبل از برخورد ماشینآلات و قبل از واژگونی کامیون وارد عمل شود.
مشکل فقط مقصر نیست
تأکید مداوم بر یافتن مقصر، اگرچه برای تعیین مسئولیت ضروری است، اما نباید جای تحلیل ساختاری را بگیرد. اگر در یک معدن راننده مقصر شناخته شود، لزوماً پرونده ایمنی بسته نشده است. باید پرسید آیا مسیر حمل استاندارد بوده؟ وضعیت کامیون چگونه بوده؟ نظارت چه نقشی داشته؟ آیا آموزش کافی ارائه شده بود؟ آیا سرعت، شیب مسیر یا شرایط بارگیری کنترل شده بود؟
در مورد ریزش نیز باید فراتر از یک سؤال ساده رفت. آیا طراحی و نگهداری دیوارهها و سقفها متناسب با شرایط معدن بوده است؟ آیا پایش مستمر انجام شده؟ آیا نشانههای خطر پیشتر دیده شده بود؟
بنابراین مسئولیت فقط در سطح یک فرد تعریف نمیشود. ایمنی محصول عملکرد یک زنجیره است.
بعد از ۵۲ قربانی، هنوز مسئله حل نشده است
از ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ تا شهریور ۱۴۰۵ در کنار فاجعه ۵۲ نفره طبس، دستکم مجموعهای از حوادث مرگبار دیگر در معادن و زنجیره حمل زغالسنگ ثبت شده است: یک مرگ در مهر ۱۴۰۴ در طبس، یک مرگ در آذر ۱۴۰۴ در تخت گلستان، یک مرگ در خرداد ۱۴۰۵ در گلتوت، یک مرگ در مرداد ۱۴۰۵ در معدن همکار و دو مرگ جداگانه در ۱۹ و ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ در کوهبنان و زرند.
این اعداد بهخودیخود نمیگویند علت همه حوادث یکی بوده یا همه آنها ناشی از نقص ایمنی بودهاند. برای چنین ادعایی به گزارشهای رسمی بررسی حوادث نیاز است. اما یک چیز روشن است که بعد از حادثهای با ۵۲ قربانی، مرگ کارگران در زنجیره زغالسنگ همچنان ادامه دارد.
این واقعیت دستکم نشان میدهد که مسئله ایمنی را نمیتوان با چند بازرسی مقطعی، چند وعده اصلاح یا برخورد قضایی پس از حادثه حلشده تلقی کرد.
هزینه تولید نباید با جان کارگر پرداخت شود
زغالسنگ برای صنعت فولاد و اقتصاد معدن اهمیت دارد. ادامه فعالیت معادن نیز برای تأمین مواد اولیه ضروری است. اما هیچ هدف تولیدی نمیتواند توجیهی برای پذیرفتن ریسکهای قابل پیشگیری باشد.
معنای واقعی افزایش بهرهوری در معدن فقط افزایش تناژ استخراج نیست. معدنی که تولید بیشتری دارد اما کارگر خود را به دلیل ضعف ایمنی از دست میدهد، نمیتواند نمونه موفقی از بهرهوری باشد.
ایمنی نیز نباید به هزینهای اضافه در کنار تولید نگاه شود. ایمنی بخشی از هزینه واقعی تولید است و نادیدهگرفتن آن، هزینه را حذف نمیکند و فقط پرداخت آن را به آینده و به جان کارگر منتقل میکند.
طبس هنوز یک سؤال بیپاسخ است
فاجعه ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ باید نقطه عطفی برای معادن زغالسنگ ایران میبود. اما تداوم حوادث مرگبار نشان میدهد که هنوز نمیتوان با اطمینان گفت این نقطه عطف به یک تغییر پایدار در نظام ایمنی تبدیل شده است.
اگر قرار است طبس یک درس تاریخی برای معدن ایران باشد، این درس زمانی معنا پیدا میکند که نتیجه آن را نه در تعداد جلسهها و بیانیهها، بلکه در کاهش واقعی حوادث و پایان مرگهای قابل پیشگیری ببینیم.
کارگر معدن نباید آخرین حلقه زنجیرهای باشد که پس از وقوع حادثه به فکر ایمنی میافتد. جان او باید نخستین معیار تصمیمگیری درباره تولید، بازرسی، سرمایهگذاری، تجهیزات و مدیریت معدن باشد.