در قلمرو شبکه و نشانه؛
چرا یک شایعه میتواند کارخانهای را هدف بگیرد، اما تولید را نه؟
مارال کاظمی – شایعه همیشه با فریاد آغاز نمیشود؛ گاهی در سکوت یک صفحه بینام متولد میشود. چند سطر بیهویت، چند واژه ملتهب، چند بازنشر شتابزده و ناگهان «فضا» شکل میگیرد. فضایی که در آن، ابهام از اطلاع پیشی میگیرد و سایه بر داده میاندازد. در روزهای اخیر، چنین الگویی درباره وضعیت پرداختها در ذوبآهن […]
مارال کاظمی – شایعه همیشه با فریاد آغاز نمیشود؛ گاهی در سکوت یک صفحه بینام متولد میشود. چند سطر بیهویت، چند واژه ملتهب، چند بازنشر شتابزده و ناگهان «فضا» شکل میگیرد. فضایی که در آن، ابهام از اطلاع پیشی میگیرد و سایه بر داده میاندازد.
در روزهای اخیر، چنین الگویی درباره وضعیت پرداختها در ذوبآهن اصفهان تکرار شد؛ صفحاتی فاقد هویت مشخص، ادعاهایی درباره بینظمی در پرداخت حقوق و شرایط معیشتی کارکنان منتشر کردند. ادعاهایی که همزمان با تحرک برخی رسانههای معاند در حوزه مسائل کارگری و صنعتی، بازنشر شد و کوشید تصویری از بیثباتی در یکی از قدیمیترین و راهبردیترین واحدهای صنعتی کشور بسازد.
اما پرسش اصلی این نیست که چه نوشته شد؛ پرسش این است که این «نوشتن» در کدام میدان معنا اتفاق افتاد و چرا؟
«حرکت روایت، پیش از واقعیت»
رسانه ما، بهجای تکرار شتابزده یا تکذیب واکنشی، مسیر بررسی مستقل را برگزید. گفتوگو با مسئولان شرکت، بررسی زمانبندی پرداختها، تماس با برخی کارکنان و تطبیق دادهها با روال مالی مجموعه، تصویر متفاوتی ارائه داد.
نتیجه روشن بود؛ پرداخت حقوق مطابق برنامه انجام شده و عیدی کارکنان نیز در بازهای منظم و حتی زودتر از عرف بسیاری از واحدهای صنعتی کشور واریز شده است. آن هم در شرایطی که صنعت فولاد با محدودیتهای انرژی، نوسانات بازار، افزایش هزینههای تولید و فشارهای ناشی از تحریمها دستوپنجه نرم میکند.
پس چرا روایتی دیگر در فضای مجازی شکل گرفت؟
اینجاست که تحلیل رسانهای بدون تکیه بر نظریه، ناقص میماند.
«هر صفحه، یک اتاق فرمان»
مانوئل کاستلز در نظریه «جامعه شبکهای» توضیح میدهد که قدرت در عصر جدید، نه فقط در مالکیت ابزار تولید، بلکه در مالکیت و مدیریت جریان اطلاعات متمرکز است. در این ساختار، شبکهها میتوانند معنا بسازند، بازتولید کنند و حتی واقعیت ادراکی خلق کنند. در جامعه شبکهای، یک صفحه بینام اگر بتواند در گرههای ارتباطی مناسب قرار گیرد، میتواند «دستور کار ذهنی» ایجاد کند. اهمیت موضوع نه در صحت یا سقم اولیه گزاره، بلکه در سرعت و گستره بازنشر آن است. به تعبیر کاستلز، شبکهها ساختار قدرت جدیدند؛ آنها میتوانند اعتماد را تقویت یا تضعیف کنند.
وقتی واحدی صنعتی در خط مقدم تولید ملی فعالیت میکند، هر اختلال در جریان اعتماد، میتواند تبعاتی فراتر از یک خبر داشته باشد. سرمایه اجتماعی، همانقدر مهم است که سرمایه مالی و اعتماد، ستون پنهان هر دو است.
«قلمرو نشانهها؛ انسان، سوژه معنا»
از سوی دیگر، ژاک لاکان معتقد است انسان بیش از آنکه «مؤلف» معنا باشد، سوژهای است که در قلمرو نمادها و نشانهها شکل میگیرد. ما جهان را مستقیماً تجربه نمیکنیم؛ آن را از خلال زبان، تصویر و بازنمایی درک میکنیم.
اگر نشانهها هوشمندانه چیده شوند، حتی ادعایی تأییدنشده میتواند به واقعیت ذهنی مبدل شود. مخاطب، پیش از آنکه منبع را بررسی کند، تحت تأثیر بار روانی واژگان قرار میگیرد. اینجاست که شایعه از خبر عبور میکند و به عملیات ادراکی تبدیل میشود. در ماجرای اخیر نیز، گزارههایی درباره «تأخیر»، «نارضایتی» و «اعتراض» در بستری فاقد مسئولیتپذیری رسانهای منتشر شد؛ بیآنکه سندی ارائه شود یا پاسخ رسمی اخذ گردد. اما در شبکهای که سرعت، جای دقت را میگیرد، همین کافی است تا شکاف میان «روایت» و «واقعیت» شکل بگیرد.
«فولاد؛ ستون فقرات اقتصاد ملی»
برای فهم چرایی هدفگیری چنین مجموعهای، باید جایگاه صنعت فولاد را در اقتصاد ایران دید. فولاد، پیشران زنجیرهای گسترده از صنایع پاییندستی است؛ از ساختمان و زیرساخت تا خودروسازی و صنایع سنگین. هر تن فولاد، نهفقط محصول یک کوره، بلکه حلقهای از اشتغال، سرمایهگذاری و گردش مالی است.
در این بین، ذوبآهن اصفهان بهعنوان یکی از قدیمیترین تولیدکنندگان فولاد کشور، نقشی تاریخی و راهبردی ایفا کرده است. این مجموعه، علاوه بر سهم مؤثر در تولید فولاد ساختمانی و مقاطع راهبردی، یکی از کانونهای مهم اشتغال در استان اصفهان بهشمار میرود. هزاران خانواده، معیشت خود را مستقیم یا غیرمستقیم با استمرار تولید در این مجتمع عظیم صنعتی پیوند زدهاند.
در شرایطی که کشور با فشارهای اقتصادی خارجی مواجه است، تداوم فعالیت چنین واحدهایی، تنها یک موفقیت صنعتی نیست؛ نشانهای از پایداری اقتصادی است.
«نشانهگیری شایعه بر اقتصاد»
هنگامی که شایعهای درباره پرداخت حقوق منتشر میشود، هدف آن فقط یک فیش حقوقی نیست. هدف، القای بیثباتی است؛ القای فاصله میان مدیریت و نیروی کار؛ القای این تصور که نظم سازمانی مختل شده است.
اگر این تصور تثبیت شود، پیامد آن میتواند کاهش انگیزه، افت بهرهوری و تضعیف روحیه جمعی باشد؛ حتی اگر دادههای عینی خلاف آن را نشان دهند. در چنین میدانی، جنگ رسانهای از سطح خبر عبور کرده و به سطح ادراک و اعتماد رسیده است.
بررسی مستقل رسانه ما نشان میدهد در موضوع اخیر، شکافی میان ادعاهای منتشرشده و واقعیت اجرایی وجود داشته است. پرداختها مطابق تعهدات انجام شده و برنامهریزی برای استمرار نظم مالی در دستور کار مدیریت قرار دارد. این یافتهها نه بر اساس حدس، بلکه بر پایه گفتوگو و تطبیق دادهها حاصل شده است.
«مسئولیت رسانه؛ میان افشا و انصاف»
رسانه حرفهای، نه ابزار تطهیر است و نه تریبون هیجان. کار رسانه، سنجش است؛ پرسش است؛ بررسی است. در عصر شبکهها، هر بازنشر میتواند کنشی ساختاری باشد. هر تیتر، میتواند اعتماد بسازد یا فرسایش دهد.
اگر با لاکان بپذیریم که ما در شبکه نشانهها شکل میگیریم، پس تولید دقیق نشانهها مسئولیتی اجتماعی است. و اگر با کاستلز دریابیم که شبکهها قدرت را بازتوزیع میکنند، آنگاه میفهمیم چرا بیدقتی در بازنشر، میتواند ناخواسته در زمین عملیات روانی بازی کند.
«تولید، محصول اعتماد»
تولید صرفاً خروجی خط نورد یا کوره بلند نیست؛ محصول اعتماد است. اعتمادی که میان کارگران و مدیران شکل میگیرد. اعتمادی که با پرداخت منظم، شفافیت و پاسخگویی تقویت میشود و اعتمادی که با شایعههای بیپایه فرسایش مییابد.
در خط مقدم جنگ اقتصادی، آرامش محیطهای صنعتی یک دارایی ملی است. صیانت از این آرامش، نیازمند مدیریت مسئول، کارگران آگاه و رسانهای متعهد به حقیقت است.
شاید در نهایت، مسئله اصلی نه یک اطلاعیه مجازی باشد و نه یک ادعای بیسند؛ بلکه میدان معنایی پیرامون آن باشد؛ میدانی که یا با داده، شفافیت و مسئولیت ساخته میشود یا با ابهام، هیجان و بازنشر بیتحقیق.
صنعت فولاد ایران و در بین آن، ذوبآهن اصفهان، تنها یک بنگاه اقتصادی نیست؛ بخشی از حافظه صنعتی کشور و یکی از ستونهای اشتغال در استان است. حفاظت از این ستونها، فقط وظیفه مدیران نیست؛ مسئولیتی جمعی است. در جامعه شبکهای، هر کاربر یک گره است. هر گره، میتواند حلقهای از اعتماد باشد یا حلقهای از تردید.
انتخاب با ماست که در کدام شبکه بایستیم.
.