فولاد خوزستان و هشدار درباره خودتحریمی انرژی؛
وقتی ناترازی به سیاست صنعتی تبدیل میشود
درحالیکه ناترازی انرژی به بحرانی مزمن در اقتصاد ایران تبدیل شده، مجموعه فولاد خوزستان با انتشار سلسله یادداشتهایی صریح، نسبت به پیامدهای «خودتحریمی انرژی» هشدار داده و تأکید کرده است که تداوم محدودیتهای گاز و برق برای صنایع پیشران، نهتنها تولید و صادرات غیرنفتی را تضعیف میکند، بلکه نشانهای از خطای سیاستی در مدیریت انرژی و اولویتبندی صنعتی کشور است.
به گزارش پایگاه خبری «معدن نامه»، در روزهای اخیر مجموعه فولاد خوزستان با انتشار سلسله یادداشتها و تحلیلهایی، تصویری کمسابقه و صریح از یکی از مهمترین گرههای سیاستگذاری صنعتی کشور ارائه کرده است: گرهای که نهفقط به کمبود انرژی، بلکه به نحوه تصمیمگیری، اولویتبندی و توزیع هزینهها در اقتصاد ایران بازمیگردد. این یادداشتها بیش از آنکه گلایهنامه باشند، هشداری ساختاری درباره مسیریاند که اگر اصلاح نشود، میتواند بنیان تولید و صادرات غیرنفتی را فرسوده کند.
فولاد خوزستان در این متون نه از موضع یک بنگاه طلبکار، بلکه از جایگاه یکی از ستونهای اقتصاد غیرنفتی کشور سخن میگوید، شرکتی که هم سهم معناداری در تولید و اشتغال دارد، هم یکی از بازیگران اصلی صادرات فولاد ایران است و هم در سالهای اخیر، بخش مهمی از بار سرمایهگذاری در حوزه انرژی و زیرساخت را بر دوش کشیده است. نقطه کانونی این یادداشتها، نقد یک الگوی تکرارشونده است: مدیریت ناترازی انرژی از مسیر سادهترین تصمیمها و پرهزینهترین پیامدها.
ناترازی انرژی: مسئله فنی یا خطای سیاستی؟
در روایت فولاد خوزستان، ناترازی انرژی صرفاً یک مسئله فنی یا مقطعی نیست. این ناترازی سالهاست که بهعنوان یک واقعیت شناختهشده در اقتصاد ایران وجود دارد، واقعیتی که هم ریشه در رشد مصرف، هم در فرسودگی زیرساختها و هم در تأخیر سرمایهگذاری دارد. آنچه محل نقد است، نه اصل ناترازی، بلکه نحوه مواجهه با آن است.
یادداشتهای منتشرشده تأکید میکنند که با آغاز هر فصل سرد یا گرم، گویی سیاستگذار انرژی با پدیدهای غافلگیرکننده روبهرو شده است. در زمستان قطع یا محدودسازی گاز صنایع و در تابستان محدودیت برق به گزینه نخست و کمهزینهترین ابزار مدیریتی تبدیل میشود. این در حالی است که «کمهزینه بودن» این تصمیم صرفاً از منظر دستگاه اجرایی معنا دارد و هزینه واقعی آن بهصورت مستقیم به تولید، اشتغال، صادرات و در نهایت اقتصاد ملی منتقل میشود.
از نگاه فولاد خوزستان، تکرار این الگو نوعی «خودتحریمی انرژی» است، تحریمی که نه از بیرون مرزها، بلکه از درون نظام تصمیمگیری بر صنعت تحمیل میشود و آثار آن تفاوتی با فشارهای خارجی ندارد: کاهش تولید، از دست رفتن بازار، افت ارزآوری و فرسایش سرمایه.
صنعت فولاد: مصرفکننده انرژی یا موتور ارزش افزوده؟
یکی از محورهای اصلی این مجموعه یادداشتها، بازتعریف جایگاه صنعت فولاد در معادله انرژی است. در بسیاری از تصمیمسازیها، فولاد صرفاً بهعنوان یک مصرفکننده بزرگ انرژی دیده میشود، نگاهی که بهطور طبیعی این صنعت را در صف اول محدودیت قرار میدهد. فولاد خوزستان در متون خود این نگاه را ناقص و حتی گمراهکننده میداند.
استدلال اصلی این است که فولاد فقط مصرفکننده انرژی نیست، بلکه تبدیلکننده انرژی به ارزش افزوده، اشتغال و ارزآوری است. هر واحد انرژی که در این صنعت مصرف میشود، به محصولی تبدیل میشود که هم زنجیرهای از صنایع بالادست و پاییندست را فعال میکند و هم سهمی معنادار در صادرات غیرنفتی دارد. از این منظر قطع انرژی فولاد، نه صرفهجویی بلکه انتقال هزینه به کل اقتصاد است.
در یادداشتها به تجربه کشورهایی مانند هند، ترکیه و برزیل اشاره میشود، کشورهایی که در دورههای کمبود انرژی، صنایع پیشران را در صف آخر محدودیت قرار دادهاند، زیرا بهدرستی پذیرفتهاند که توقف این صنایع، هزینهای بسیار فراتر از منافع کوتاهمدت دارد. مقایسه این رویکرد با آنچه در ایران رخ میدهد، یکی از انتقادات محوری فولاد خوزستان به سیاستگذاری موجود است.
بازی با اعداد: وقتی مقایسهها مسئله را پاک میکنند
یکی دیگر از نکات پررنگ در این مجموعه متون، نقد «مغالطه آماری» در توجیه محدودیتهاست. در سالهای اخیر، بارها از سوی برخی متولیان عنوان شده که محدودیتهای انرژی امسال نسبت به سال گذشته کمتر بوده است. فولاد خوزستان این مقایسه را فاقد ارزش تحلیلی میداند.
دلیل این نقد روشن است: سال گذشته یکی از سختترین سالهای اعمال محدودیت انرژی بر صنایع بوده و تولید در بسیاری از واحدها به کف رسیده است. مقایسه با یک سال بحرانی، تنها بازی با درصدهاست و چیزی از واقعیت خسارتبار محدودیتها کم نمیکند. آنچه برای بنگاه و اقتصاد ملی اهمیت دارد، تولید از دسترفته، صادرات معلق و حاشیه سود تحلیل رفته است، نه اینکه شدت محدودیت روی کاغذ چند درصد کمتر یا بیشتر بوده است.
خوزستان: پارادوکس انرژی و صنعت
بخش مهمی از یادداشتهای فولاد خوزستان به وضعیت استان خوزستان اختصاص دارد، استانی که در روایت این متون نماد یک تناقض ساختاری است. خوزستان از یکسو قلب انرژی کشور محسوب میشود و سهم قابلتوجهی در تولید گاز و برق دارد و از سوی دیگر یکی از نخستین استانهایی است که صنایع آن با محدودیتهای شدید مواجه میشوند.
فولاد خوزستان بهعنوان بزرگترین فولادساز جنوب کشور و یکی از بازیگران اصلی صادرات، نمونهای گویا از این پارادوکس معرفی میشود. شرکتی که با وجود سرمایهگذاریهای سنگین در حوزه نیروگاه، انرژی خورشیدی، سیکلهای ترکیبی و بازچرخانی آب، همچنان با محدودیتهای ۳۰ تا ۵۰ درصدی گاز و محدودیتهای قابلتوجه برق روبهروست.
در این متون به گزارشهایی اشاره میشود که از تخصیص سهم بالاتر انرژی به صنایع فولادی در استانهایی مانند اصفهان و کرمان حکایت دارند. حتی اگر این تفاوتها بهطور کامل در آمار رسمی منعکس نشده باشند، نفس شکلگیری چنین ادراکی در میان فعالان صنعتی، از نگاه فولاد خوزستان نشانهای از ضعف در شفافیت و عدالت منطقهای است که نیازمند پاسخگویی روشن متولیان انرژی است.
نقد مدیریت استانی: از اجرای بخشنامه تا دفاع از اقتصاد منطقه
یکی از صریحترین بخشهای این یادداشتها، نقد عملکرد مدیریتهای استانی در حوزه گاز و برق است. فولاد خوزستان تأکید میکند که مدیریت انرژی در استانها نباید صرفاً به اجرای بیچونوچرای ابلاغیهها محدود شود. از نگاه این شرکت مدیران استانی، نمایندگان اقتصاد، اشتغال و جامعه همان استان هستند و وظیفه دارند در چهارچوب سیاستهای کلان، از منافع تولید منطقه دفاع کنند.
در این روایت «هنر مدیریت» بستن شیر گاز صنایع نیست، هنر مدیریت، توزیع هوشمند کمبود، کاهش خسارت و حفظ جریان تولید است. ادامه رویکرد فعلی نه مسئله انرژی را حل میکند و نه به رشد اقتصادی کمک میکند، بلکه هزینهها را از یک بخش به کل اقتصاد و جامعه منتقل میکند. در استانی مانند خوزستان که پیوند صنعت با اشتغال و مسائل اجتماعی بسیار عمیق است، این تصمیمها مستقیماً بنیان معیشتی مردم را تحت تأثیر قرار میدهد.
سرمایهگذاری صنعتی و پیام سیاستگذار
فولاد خوزستان در بخش دیگری از این متون، به پیام ضمنی سیاستگذاری موجود برای سرمایهگذاری صنعتی میپردازد. طی سالهای اخیر، بسیاری از بنگاههای بزرگ، از جمله فولاد خوزستان، بهدلیل ناترازی انرژی، وارد حوزههایی شدهاند که ذاتاً وظیفه دولت محسوب میشود: ساخت نیروگاه، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و خودتأمینی.
این سرمایهگذاریها تنها زمانی معنا دارند که تولید، فروش و جریان نقدی پایدار بماند. وقتی انرژی با محدودیتهای پیشبینیناپذیر قطع میشود، نهفقط تولید بلکه منطق سرمایهگذاری صنعتی زیر سؤال میرود. پیام عملی چنین سیاستی به سرمایهگذار این است: «تولید کن، اما روی تداومش حساب نکن.» پیامی که بهطور طبیعی، انگیزه سرمایهگذاری بلندمدت را تضعیف میکند.
صادرات: حلقهای که نباید قفل شود
در کنار مسئله انرژی، بخشی از یادداشتهای منتشرشده به صادرات اختصاص دارد. فولاد خوزستان تأکید میکند که تابآوری صنعت، زمانی معنا دارد که در حلقه صادرات با دیوار مقررات، فشارهای ارزی و نااطمینانی سیاستی مواجه نشود. تولیدکنندهای که برای تأمین انرژی سرمایهگذاری کرده، انتظار دارد دستکم در فروش محصول خود با مانعتراشی روبهرو نشود.
از نگاه این شرکت، صادرات فولاد نیازمند نقدینگی پایدار، زمانبندی دقیق و پیشبینیپذیری است. هر وقفه در بازگشت ارز یا هر تغییر ناگهانی در مقررات، هزینه تولیدکننده ایرانی را در رقابت با رقبای منطقهای افزایش میدهد، رقبایی که از سیاستهای صادراتمحور و حمایتهای هدفمند برخوردارند.
فولاد خوزستان: روایت یک مسیر تاریخی
بخش مهمی از این مجموعه متون، به بازخوانی مسیر تاریخی فولاد خوزستان اختصاص دارد. از آغاز پروژه در دهه ۱۳۵۰، توقف در سالهای انقلاب و جنگ تا بهرهبرداری در اواخر دهه ۱۳۶۰ و تبدیلشدن به بزرگترین عرضهکننده شمش فولادی کشور. این روایت صرفاً یادآوری تاریخ نیست، بلکه تأکید بر نقشی است که این شرکت در عبور ایران از واردکننده فولاد به صادرکننده ایفا کرده است.
در این متون فولاد خوزستان بهعنوان نماد خودباوری صنعتی معرفی میشود، شرکتی که حتی در سختترین سالهای تحریم، تولید و صادرات را متوقف نکرد و همزمان به توسعه زیرساخت و تکمیل زنجیره ارزش پرداخت. اشاره به راهاندازی فاز دوم فولاد شادگان و افزودهشدن ظرفیت جدید، نشان میدهد که این مجموعه همچنان به آینده نگاه میکند، اما این آینده نیازمند ثبات سیاستی است.
جمعبندی: مسئله فولاد، مسئله حکمرانی اقتصادی
در جمعبندی کلی، یادداشتهای منتشرشده از سوی فولاد خوزستان، یک پیام واحد را منتقل میکنند: مسئله امروز فولاد، مسئله یک صنعت خاص نیست، معیار سنجش کیفیت حکمرانی اقتصادی است. اگر در حوزه انرژی، ارز، صادرات و تأمین مالی نتوان برای صنایع پیشران ثبات ایجاد کرد، ادعای رشد صنعتی پایدار، به شعار نزدیکتر خواهد بود تا راهبرد.
فولاد خوزستان در این متون، خواستار امتیازدهی نیست. مطالبه اصلی تعریف یک قرارداد روشن میان دولت و صنعت است، قراردادی که در آن، اولویتها شفاف، قواعد پایدار و تصمیمها قابل پیشبینی باشند. در غیر این صورت تکرار محدودیتهای انرژی، هر سال بخشی از توان تولید و تابآوری اقتصاد را فرسوده خواهد کرد.
پیام این مجموعه یادداشتها روشن است: اگر قرار است صنعت فولاد موتور رشد غیرنفتی باشد، باید از حاشیه تصمیمسازی به متن سیاست صنعتی بازگردد. رفع موانع انرژی و صادرات، لطف به تولیدکننده نیست، شرط لازم برای زنده نگهداشتن صنعتی است که امروز بار سنگینی از اقتصاد کشور را به دوش میکشد.