پرونده ویژه معدننامه درباره بودجههای فولاد مبارکه/ گزارش سوم
۲.۵ همت برای یک تیم یا برای یک سرمایه اجتماعی؟ سپاهان را با چه عددی میتوان سنجید؟
وقتی عدد ۲ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان کنار نام یک باشگاه ورزشی قرار میگیرد، سؤال درباره بزرگی آن کاملاً طبیعی است؛ بهخصوص در اقتصادی که منابع محدودند و هر هزینه یک شرکت بورسی باید برای سهامداران قابل توضیح باشد. اما درباره سپاهان، یک سؤال دیگر هم باید در کنار سؤال «چقدر هزینه میشود؟» قرار گیرد: دقیقاً درباره چه چیزی صحبت میکنیم؟ یک تیم فوتبال یازدهنفره، یا نهادی ۷۲ ساله با ۶۸ تیم، بیش از ۲۳۰۰ ورزشکار و حضوری ریشهدار در هویت اجتماعی اصفهان؟ و سؤال دشوارتر این است: اگر چنین باشگاهی از سطح اول ورزش ایران کنار برود، ضعیف شود یا دیگر نتواند برای مردم شهر افتخار بیافریند، ارزش چیزی که از دست میرود را با چه عددی باید محاسبه کرد؟
به گزارش پایگاه خبری «معدن نامه»، بهترین دفاع از بودجه سپاهان این نیست که بگوییم «۲.۵ همت رقم مهمی نیست». مهم است و ۲.۵ همت؛ عدد بزرگی است، پس باید درباره آن سؤال کرد.
دو هزار و پانصد میلیارد تومان، برای هر بنگاه اقتصادی عددی است که باید درباره نحوه مصرف، کنترل هزینه، نتیجه و بازده آن توضیح داده شود. فولاد مبارکه نیز یک شرکت بورسی است و حمایت از سپاهان، هر اندازه که ریشه اجتماعی داشته باشد، نمیتواند از اصل پاسخگویی مالی مستثنا باشد.
اما همان اندازه که کوچک جلوه دادن رقم اشتباه است، تبدیل کل بودجه باشگاه به عبارت ساده «۲.۵ همت برای فوتبال» نیز صورت مسئله را ناقص میکند.
سپاهان فقط تیمی نیست که جمعه عصر یازده بازیکن آن وارد زمین شوند و پس از ۹۰ دقیقه پرونده مأموریتش بسته شود.
در مرداد ۱۴۰۴، رسانه رسمی گروه فولاد مبارکه باشگاه را دارای ۱۳ رشته، ۶۸ تیم و بیش از ۲۱۰۰ ورزشکار معرفی میکرد. چند ماه بعد، در پیام رسمی مدیرعامل گروه به مناسبت سالگرد تأسیس سپاهان، دامنه فعالیت باشگاه حدود ۲۳۰۰ ورزشکار، مربی و عضو کادر زن و مرد، ۱۵ رشته و ۶۸ تیم اعلام شد. تازهترین معرفی رسانه رسمی خود باشگاه نیز از بیش از ۲۳۰۰ ورزشکار در ۱۶ رشته و ۶۸ تیم سخن میگوید. تفاوت ۱۵ و ۱۶ رشته احتمالاً ناشی از توسعه یا شیوه طبقهبندی در مقاطع مختلف است، اما در هر سه روایت یک واقعیت ثابت است: سپاهان یک Football Club به معنای محدود کلمه نیست؛ یک سازمان ورزشی چندرشتهای است.
این تفاوت، نقطه آغاز هر بحث منصفانه درباره بودجه باشگاه است.
سپاهان در ترازنامه فولاد است؛ اما فقط متعلق به ترازنامه نیست
در حسابداری، میتوان برای باشگاه عدد گذاشت. بودجه دارد، قرارداد دارد، حقوق میپردازد، سفر میکند، تیم اداره میکند، آکادمی دارد، ورزشگاه و تجهیزات میخواهد و طبیعتاً باید حسابرسی شود.
اما بخشی از آنچه یک باشگاه قدیمی برای یک شهر میسازد، در ستونهای صورت مالی دیده نمیشود.
غرور شهری چند تومان قیمت دارد؟
لحظهای که هزاران نفر پس از یک قهرمانی در شهر احساس شادی مشترک میکنند چه ارزشی دارد؟
اینکه کودک اصفهانی پیراهن زرد بپوشد و رویای حضور در سپاهان را داشته باشد، در کدام ردیف حسابداری ثبت میشود؟
برندی که نام اصفهان را دههها در بالاترین سطح ورزش ایران حمل کرده، چگونه ارزشگذاری میشود؟
پاسخ این پرسشها این نیست که چون اندازهگیری آنها دشوار است، پس هر مقدار هزینه موجه است.
اتفاقاً برعکس؛ معنایش این است که هنگام ارزیابی یک باشگاه ورزشی، نباید تنها یک طرف معادله، یعنی هزینه نقدی آن، اندازهگیری شود و طرف دیگر معادله، یعنی ارزش اجتماعی و نمادین آن، صفر فرض شود.
«سپاهان در دل مردم اصفهان است»؛ یک جمله روابطعمومی یا یک واقعیت اجتماعی؟
سعید زرندی، مدیرعامل فولاد مبارکه، در مجمع سال ۱۴۰۴ هنگامی که درباره حمایت از باشگاه صحبت کرد، گفت علاقه مردم اصفهان به سپاهان «غیرقابل انکار» است و همزمان تأکید کرد که عملکرد مالی باشگاه باید بررسی و حسابرسی شود و حمایت فولاد مبارکه نیز نباید صرفاً به فوتبال محدود بماند. همان مجمع بودجه باشگاه را از ۹۹۰ میلیارد تومان به ۱۵۰۰ میلیارد تومان افزایش داد.
این ترکیب دو گزاره اتفاقاً اهمیت زیادی دارد:
محبوبیت، مجوز بیانضباطی مالی نیست؛
و انضباط مالی هم الزاماً به معنای کنار گذاشتن یک سرمایه اجتماعی نیست.
چند ماه پیشتر، استاندار اصفهان نیز در دیدار با تیم سپاهان گفته بود شادی مردم اصفهان به «زایندهرود و سپاهان» گره خورده است. مدیرعامل فولاد مبارکه هم در مقطعی دیگر از تیم خواسته بود با نتیجه خوب، «شادی را به مردم اصفهان بازگرداند». این ادبیات، دستکم نشان میدهد در نگاه مدیران استانی و صنعتی، سپاهان صرفاً یک دارایی ورزشی دیده نمیشود؛ بلکه برای آن کارکردی در حوزه نشاط و هویت اجتماعی قائلاند.
البته یک گزارش مستقل نباید از این عبارات نتیجه بگیرد که همه مردم اصفهان طرفدار سپاهاناند. چنین گزارهای قابل اثبات نیست. اما دشوار است انکار کنیم که برای بخش بزرگی از جامعه اصفهان، سپاهان چیزی فراتر از جدول لیگ است.
فوتبال فقط نتیجه نیست؛ «تعلق» تولید میکند
این موضوع صرفاً یک استدلال احساسی ایرانی هم نیست.
مطالعات حوزه مدیریت ورزش و روانشناسی اجتماعی سالهاست نشان دادهاند که هواداری ورزشی میتواند بخشی از هویت اجتماعی، احساس تعلق و پیوند افراد با یک جامعه باشد. پژوهشی درباره هواداری نشان داده است بخش اجتماعی هویت هواداری و مشارکت در فعالیتهای جمعی هواداران با بهزیستی روانی رابطه مثبت دارد؛ خصوصاً هنگامی که هواداری به دوستی، حضور جمعی و تجربه مشترک تبدیل میشود.
پژوهش جدیدتری درباره هواداران دو باشگاه سری A ایتالیا نیز رابطه مثبتی میان «فندوم» یا هویت جمعی هواداران و بهزیستی ذهنی یافته است، هرچند همان مطالعه هشدار میدهد وابستگی هیجانی شدید میتواند آثار پیچیده و حتی منفی نیز داشته باشد. یعنی فوتبال نه نسخه درمان همه مسائل جامعه است و نه سرگرمی بیاثر؛ یک پدیده اجتماعی با اثرات واقعی اما پیچیده است.
مطالعات مربوط به نتیجه مسابقات هم نشان میدهد موفقیت یا شکست تیم مورد علاقه بر رضایت و حال هواداران اثر میگذارد؛ این اثر الزاماً پایدار نیست، اما واقعی است. در پژوهشی درباره جام جهانی، رضایت هواداران وقتی عملکرد تیم از انتظاراتشان بالاتر میرفت افزایش یافت و وقتی تیم از انتظار پایینتر ظاهر میشد کاهش پیدا کرد.
پس وقتی درباره «شادی مردم» حرف میزنیم، لازم نیست آن را به شعار روابطعمومی تقلیل دهیم. ورزش حرفهای میتواند شادی کوتاهمدت، خاطره مشترک، گفتوگوی جمعی، هویت محلی و احساس تعلق ایجاد کند.
مسئله این است که مدیر حرفهای باید این سرمایه عاطفی را با حکمرانی و اقتصاد حرفهای ترکیب کند.
یک آزمایش ذهنی: اگر سپاهان نباشد چه اتفاقی میافتد؟
فرض کنیم فردا سپاهان وجود نداشته باشد. کارخانه فولاد مبارکه همچنان ورق تولید میکند. خطوط نورد به کار خود ادامه میدهند. صورتهای مالی منتشر میشود. اما آیا برای اصفهان هیچ اتفاق دیگری نیفتاده است؟
بخشی از کودکان دیگر مقصدی به نام آکادمی سپاهان ندارند؛ صدها یا هزاران ورزشکار زن و مرد و کادر حرفهای باید مسیر دیگری پیدا کنند؛ ۶۸ تیم ورزشی یا تعطیل میشوند یا به ساختاری دیگر منتقل خواهند شد؛ بخشی از مسابقات، رویدادها، حضور تماشاگران، محتواهای رسانهای و خاطرات مشترکی که حول باشگاه شکل میگیرد از بین میرود.
موزه سپاهان نمونه کوچکی از همین سرمایه فرهنگی است. گروه فولاد مبارکه اعلام کرده بود در تعطیلات نوروز ۱۴۰۴ بیش از ۱۳ هزار نفر از این موزه بازدید کردند؛ موزهای با بیش از ۱۷۰۰ مترمربع زیربنا و هزاران عنوان از یادگارها و افتخارات باشگاه. یعنی حتی تاریخ ورزشی سپاهان نیز به یک دارایی فرهنگی و گردشگری تبدیل شده است. اینها ارزش دارند، حتی اگر قیمتگذاری دقیقشان دشوار باشد.
و اگر سپاهان باشد، اما دیگر «سپاهان» نباشد؟
سناریوی دوم شاید مهمتر باشد. باشگاه باقی بماند، اما تیم فوتبالش سالها در انتهای جدول باشد؛ از رقابت برای قهرمانی کنار برود؛ به دسته پایینتر سقوط کند؛ حضور ملی و آسیایی خود را از دست بدهد و آرامآرام از یک نماد افتخار به تیمی کماثر تبدیل شود.
از منظر حقوقی، باشگاه هنوز وجود دارد. از نظر حسابداری نیز شاید حتی هزینه کمتری داشته باشد. اما آیا ارزش اجتماعی آن همان است؟ احتمالاً نه.
بخشی از ارزش یک باشگاه حرفهای دقیقاً از توان رقابت کردن، امید به پیروزی، امکان افتخارآفرینی و حفظ جایگاه در سطح اول ساخته میشود. مطالعات مربوط به هواداران نیز نشان میدهد فاصله میان انتظار هوادار و عملکرد تیم بر رضایت او اثر میگذارد.
بنابراین این استدلال که «باشگاه را با حداقل بودجه نگه داریم، حتی اگر قدرت رقابت نداشته باشد» نیز الزاماً تصمیم اقتصادی بهتری نیست. باشگاهی که دیگر نتواند کیفیت ورزشی، مخاطب، افتخار و تعلق تولید کند، ممکن است ارزانتر باشد؛ اما ارزش دارایی اجتماعیاش نیز کاهش پیدا میکند.
آیا پس هر هزینهای برای قهرمانی قابل دفاع است؟ قطعاً نه
اینجا نقطهای است که دفاع ضعیف از سپاهان میتواند به خودش آسیب بزند. اگر استدلال کنیم چون مردم سپاهان را دوست دارند، پس هر مقدار بودجه و هر نوع قرارداد قابل توجیه است، از منطق اقتصادی خارج شدهایم.
محبوبیت باشگاه، مسئولیت مدیران را کمتر نمیکند؛ بیشتر میکند.
هر چه سپاهان سرمایه اجتماعی بزرگتری باشد، وظیفه مدیریت برای صیانت از آن، جلوگیری از هزینههای غیرضروری و ساختن درآمد پایدار بیشتر است.
بنابراین بودجه ۲.۵ همتی باید حداقل با چند پرسش همراه باشد:
چه سهمی برای فوتبال بزرگسالان است؟ چه سهمی برای ۶۸ تیم و سایر رشتهها مصرف میشود؟ سهم ورزش بانوان و ردههای پایه چقدر است؟ چه مقدار صرف آکادمی و توسعه استعداد میشود؟ چه میزان هزینه اداری و پشتیبانی وجود دارد؟ باشگاه چه مقدار از هزینههای خود را از اسپانسرینگ، بلیت، فروشگاه، رسانه، آکادمی، تبلیغات و سایر درآمدهای مستقل تأمین میکند؟
و مهمتر:
آیا کیفیت مدیریت هزینه متناسب با افزایش بودجه بهتر شده است؟
این پرسشها ضدسپاهان نیستند؛ دقیقاً لازمه حفاظت از سپاهاناند.
از ۲ همت به ۲.۵ همت؛ «افزایش واقعی» را درست روایت کنیم
براساس اطلاعات ارائهشده به معدننامه، بودجه باشگاه در سال گذشته ابتدا ۱۵۰۰ میلیارد تومان بوده و در پایان دوره به حدود ۲۰۰۰ میلیارد تومان رسیده و رقم جدید ۲۵۰۰ میلیارد تومان مطرح شده است. مصوبه ۱۵۰۰ میلیارد تومانی سال ۱۴۰۴ در منبع رسمی قابل تأیید است.
اما برای مراحل بعدی زنجیره، یعنی افزایش تا ۲ همت و سپس رقم ۲.۵ همت، تا زمان تنظیم این گزارش سند عمومی تفصیلی مشابهی در اختیار معدننامه قرار نگرفته است؛ بنابراین این ارقام در این مرحله بر مبنای اطلاعات ارائهشده برای پرونده گزارش میشوند و نه بهعنوان داده مستقل تأییدشده از سند منتشرشده. این تفکیک مهم است.
اگر مبنای واقعی بودجه نهایی سال قبل ۲ همت باشد، حرکت به ۲.۵ همت معادل افزایش اسمی ۲۵ درصدی است؛ نه جهشی چندبرابری. اما همین ۲۵ درصد نیز باید با تورم هزینه ورزش، توسعه تعداد تیمها، قراردادها و برنامههای باشگاه تطبیق داده شود تا مشخص شود رشد واقعی منابع چقدر است.
سپاهان، ورزش زنان و نسلی که باید بعد از این تیم بیاید
یکی از مهمترین دلایل اینکه نمیتوان کل بودجه سپاهان را معادل هزینه فوتبال مردان دانست، ساختار چندرشتهای باشگاه است. در معرفی رسمی جدید باشگاه، بیش از ۲۳۰۰ ورزشکار در ۶۸ تیم حضور دارند و باشگاه در هر دو حوزه مردان و زنان فعال است.
آکادمی نیز اهمیت ویژهای دارد. زرندی پیشتر بر استفاده از جوانان اصفهان و اتصال آکادمی به تیم بزرگسالان تأکید کرده و آن را بخشی از سیاست حمایتی فولاد مبارکه دانسته است.
این همان جایی است که هزینه امروز میتواند به دارایی فردا تبدیل شود. اگر باشگاه بتواند ورزشکار تربیت کند، بازیکن بسازد، ورزش زنان را توسعه دهد و استعدادهای استان را درون یک مسیر حرفهای نگه دارد، بودجه صرفاً برای خرید نتیجه یکساله خرج نشده است. اما اگر بخش عمده منابع فقط به قراردادهای کوتاهمدت و مسابقه برای نتیجه فوری محدود شود، کیفیت سرمایهگذاری قابل نقد خواهد بود.
اصفهان برای سپاهان فقط «میزبان» نیست
رابطه برخی باشگاهها با شهرشان صرفاً جغرافیایی است. اما برخی دیگر بخشی از روایت شهر میشوند.
سپاهان بیش از هفت دهه عمر دارد و در پیام رسمی فولاد مبارکه به مناسبت سالگرد باشگاه، از آن بهعنوان «سرمایه اجتماعی» و پل ارتباط صنعت با جامعه یاد شده است. این توصیف البته روایت خود شرکت است، اما سابقه طولانی باشگاه، گستره فعالیت و جایگاه آن در ورزش ایران نشان میدهد این ادعا دستکم مبنای قابل بررسی دارد.
اصفهان با میراث تاریخی، صنعت، هنر، زایندهرود و عناصر متعدد دیگری شناخته میشود؛ سپاهان جایگزین هیچکدام نیست.
اما برای بخش بزرگی از مردم این استان، رنگ زرد، ورزشگاه نقشجهان، رقابت، قهرمانی و انتظار بازی بعدی نیز جزئی از تجربه زیسته شهری است.
این سرمایه را نمیتوان به زور ساخت.
نمیتوان امروز ۲.۵ همت پرداخت کرد و فردا یک باشگاه ۷۰ ساله با میلیونها خاطره خرید. چنین سرمایهای حاصل دههها زمان، پیروزی، شکست، اشک، شادی و انتقال علاقه از نسلی به نسل دیگر است.
سؤال درست: سپاهان چقدر خرج دارد یا چقدر «ارزش» میسازد؟
شاید مهمترین تغییر در این بحث همین باشد.
اگر فقط بپرسیم:
«سپاهان چقدر برای فولاد مبارکه هزینه دارد؟»
نصف صورت مسئله را دیدهایم.
باید همزمان بپرسیم:
سپاهان چه چیزی برای فولاد مبارکه، اصفهان و جامعه ورزش تولید میکند؟
نشاط اجتماعی؟ هویت شهری؟ ورزش حرفهای؟ آموزش و کشف استعداد؟ ورزش بانوان؟ فرصت ورزشی برای هزاران نفر؟ برند؟ مخاطب؟ غرور منطقهای؟ گردشگری ورزشی؟
و سپس مرحله سختتر:
کدامیک از این ارزشها قابل اندازهگیری است؟
باشگاه حرفهای آینده باید بتواند این پاسخها را از سطح شعار به KPI تبدیل کند.
تعداد ورزشکار، تعداد تیم، حضور ملیپوشان، مدال، عملکرد آکادمی، تعداد تماشاگر، مخاطب دیجیتال، درآمد تجاری، سهم درآمد مستقل از شرکت مادر، تعداد ورزشکار زن، توسعه پایه و رضایت هوادار باید قابل گزارش باشد.
آن زمان بحث از «۲.۵ همت زیاد است یا کم؟» به سطح بسیار حرفهایتری میرسد:
فولاد مبارکه در برابر هر ریال سرمایهگذاری در سپاهان چه میزان ارزش ورزشی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد کرده است؟
نتیجه | بعضی چیزها قیمت دارند؛ بعضی چیزها ارزش
میتوان درباره بودجه سپاهان بحث کرد. باید هم بحث کرد. ۲.۵ همت عددی نیست که بدون حسابرسی، کنترل هزینه و گزارش عملکرد از کنار آن عبور کنیم.
اما اشتباه بزرگتر آن است که چون چیزی را نمیتوان دقیقاً به ریال قیمت گذاشت، تصور کنیم ارزش آن صفر است. اگر فردا سپاهان نباشد، فولاد مبارکه شاید ۲.۵ همت کمتر هزینه کند؛ اما اصفهان چه چیزی را از دست خواهد داد؟
اگر سپاهان باشد اما به تیمی دائماً تهجدولی یا باشگاهی دور از سطح اول ورزش تبدیل شود، چه مقدار از غرور، امید و هیجان هواداران فرسوده خواهد شد؟
برای این دو سؤال عدد دقیقی نداریم. و شاید همین نکته مهم باشد.
افتخار، شادی، تعلق و هویت شهری کالاهایی نیستند که در بورس برایشان قیمت روز اعلام شود.
اما نبود قیمت، به معنای نبود ارزش نیست. فولاد مبارکه اگر میخواهد از سپاهان حمایت کند، وظیفهاش فقط تأمین بودجه نیست. باید این سرمایه را با مدیریت حرفهای، انضباط مالی، آکادمی قوی، ورزش زنان، توسعه رشتهها، درآمدزایی مستقل و رقابت در بالاترین سطح حفظ کند.
و مدیران سپاهان نیز باید بدانند حمایت مردم و فولاد مبارکه چک سفیدامضا نیست؛ مسئولیتی برای تبدیل پول به افتخار، ورزش، فرصت و شادی است.
شاید بهترین معیار برای قضاوت درباره این ۲.۵ همت نیز همین باشد:
نه اینکه صرفاً بپرسیم «چقدر خرج شد؟»
بلکه بپرسیم:
«در برابر آن، چه چیزی برای اصفهان ساخته شد؟»
زیرا برای شهری که دههها با سپاهان خندیده، گریسته، قهرمان شده و دوباره امیدوار شده است، مسئله فقط یک باشگاه نیست.
مسئله بخشی از سرمایهای است که یک شهر در حافظه جمعی خود انباشته کرده است؛ سرمایهای که ساختنش دههها زمان برده، اما از دست دادنش میتواند بسیار سریعتر باشد.