بنبست نقدینگی در بالادست؛
ضرورت جراحی فوری در سیاستهای صادراتی سنگآهن
توقف تولید در مگاپروژههای فولاد مبارکه و فولاد خوزستان، تنها یک بحران در حلقههای نهایی نیست؛ بلکه به دلیل ماهیت ارگانیک زنجیره ارزش فولاد، این لرزه بلافاصله به بدنه معادن بزرگ کشور سرایت کرده است. با محو شدن تقاضای ماهانه ۲ میلیون تنی در بازار داخلی، اکنون غولهای معدنی با تهدید دوجانبه «تکمیل ظرفیت انبارها» و «فروپاشی جریان نقدینگی» دستوپنجه نرم میکنند؛ بنبستی که بازنگری فوری در عوارض صادراتی را به تنها راه تنفس این صنعت تبدیل کرده است.
به گزارش پایگاه خبری «معدن نامه» ارتباط ارگانیک، درهمتنیدگی تکنولوژیک و وابستگی متقابل در زنجیره ارزش فولاد موجب میشود تا هرگونه توقف در حلقههای نهایی (فولادسازی)، بلافاصله و با ضریب فزایندهای به شکل یک بحران انباشت کالا (دپو) و انسداد جریان نقدینگی در حلقههای ابتدایی (معدنکاری، تولید کنسانتره و گندلهسازی) نمایان شود.
فولاد مبارکه اصفهان و فولاد خوزستان، به عنوان دو مگاپروژه فولادی کشور، بزرگترین خریداران و مصرفکنندگان داخلی کنسانتره و گندله سنگآهن محسوب میشوند. با توقف تولید در این دو غول صنعتی، تقاضای موثر برای مصرف ماهیانه بالغ بر ۱.۵ الی ۲ میلیون تن ماده اولیه به طور ناگهانی و مطلق از بازار داخلی محو شده است. بررسی ظرفیت تولید، ساختار درآمدی و وضعیت فروش شرکتهای بزرگ معدنی کشور، ابعاد این فاجعه در بالادست زنجیره را آشکار میسازد.
ظرفیتهای تولید و اتکای درآمدی معادن بزرگ به خریداران داخلی
صنعت استخراج و فرآوری سنگآهن در ایران بر دوش چند ابرشرکت معدنی استوار است که اقتصاد آنها، ترازنامههای مالی و اشتغال دهها هزار نفر در آنها، پیوندی ناگسستنی با فعالیت بیوقفه کورههای ذوب فولادسازان بزرگ دارد. در ادامه به بررسی تفکیکی وضعیت هر یک از این قطبهای معدنی میپردازیم و برای درک بهتر معماری زنجیره تامین و حجم خطری که این شرکتها را تهدید میکند، جدول زیر خلاصهای از ظرفیتها و درآمدهای در معرض خطر را ارائه میدهد:

بحران دپوی محصولات و خطر توقف فیزیکی معادن
پیش از وقوع حملات نظامی فروردین ۱۴۰۵، صنعت فولاد کشور به دلیل اجرای پروژههای متعدد گندلهسازی در دهه گذشته و همچنین اعمال محدودیتهای شدید و مکرر در تامین گاز و برق برای کارخانجات احیا مستقیم (تولیدکنندگان آهن اسفنجی)، با پدیده خطرناک «مازاد ظرفیت و انباشت تولید» در بخش گندله مواجه بود. آمارهای رسمی نشان میدهد که مازاد تولید گندله در کشور رقمی در حدود ۱۲ تا ۱۷ میلیون تن در سال را ثبت کرده است که به دلیل برخی محدودیتهای صادراتی، عوارض گمرکی و ضعف زیرساختهای حملونقل ریلی، در انبارهای کارخانجات دپو شده بود.
با خروج فولاد مبارکه و فولاد خوزستان از مدار مصرف، این مازاد تولید از سطح یک «چالش مزمن و مدیریتی» به یک «بحران حاد، فلجکننده و توقفآفرین» تبدیل شده است. انباشت گندله و کنسانتره دارای پیامدهای ویرانگری است:
۱. تکمیل ظرفیت فیزیکی انبارها: گندله و کنسانتره محصولاتی فلهای هستند که نگهداری آنها نیازمند محوطههای وسیع و تجهیزات انباشت و برداشت است. با توقف ارسال روزانه صدها واگن بار به سمت خوزستان و اصفهان، ظرفیت فیزیکی انبارهای معادن سنگان، گلگهر و چادرملو به سرعت تکمیل میشود. در صورت پر شدن ظرفیت دپو، این شرکتها چارهای جز متوقف کردن کورههای گندلهسازی و در مرحله بعد، توقف کامل خطوط فرآوری و عملیات استخراج از معدن نخواهند داشت.
۲. انسداد کامل جریان نقدینگی: اقتصاد معادن یک اقتصاد مبتنی بر گردش سریع نقدینگی است. هزینههای ثابت و سربار به شدت بالا، هزینههای ارزی مربوط به تامین قطعات ماشینآلات معدنی (دامپتراکها، شاولها و سنگشکنها)، پرداخت صورتوضعیت پیمانکاران استخراج، و حقوق و دستمزد دهها هزار نیروی کار، مستلزم ورود مستمر جریان نقدی از محل فروش روزانه محصولات است. اگر این شرکتها نتوانند محصولات خود را به فروش برسانند، ترازنامه مالی آنها در کوتاهترین زمان ممکن دچار زیان شده، چکها و اوراق تامین مالی آنها نکول شده و طرحهای توسعهای ملی در حوزه معدن به طور کامل متوقف خواهد شد.
در چنین شرایط حساسی سمت و سوی سیاست های صنعتی و اقتصادی در تداوم حیات معادن بسیار تعیین کننده است. دولت با اصلاح رویه قبلی در خصوص محدودیت های صادراتی میتواند راه تنفس معادن را برای مدتی باز نگاه دارد. در مواجهه با چنین بحران عمیق و چندوجهی، تنها مسیر تنفس و نجات فوری برای شرکتهای معدنی، هدایت حجم عظیم تولیدات گندله و کنسانتره به سمت بازارهای صادراتی است تا از این طریق هم از تکمیل ظرفیت انبارها جلوگیری شود و هم نقدینگی لازم برای بقای سازمان تامین گردد. با این وجود، سیاستهای تجاری، بخشنامههای دولتی و تعرفههای گمرکی که در سالهای گذشته منحصراً برای شرایط عادی اقتصاد و با هدف جلوگیری از خامفروشی و تضمین تامین خوراک داخل تدوین شدهاند، اکنون به منزله یک مانع سخت و خودتحریمی در برابر بقای این صنایع عمل میکنند.