بازخوانی یک مفهوم مناقشهبرانگیز؛ خامفروشی واقعاً چیست؟

چکامه جواهری آریا_ پایگاه خبری «معدن نامه»: «خامفروشی» سالهاست یکی از پرتکرارترین مفاهیم در سیاستگذاری بخش معدن ایران است، مفهومی که معمولاً در برابر توسعه زنجیره ارزش قرار میگیرد، بااینحال فاصله گرفتن از معدن و حرکت به سمت حلقههای بالاتر فرآوری، لزوماً به معنای ایجاد ارزش اقتصادی بیشتر نیست. نقطه بهینه فرآوری هر ماده معدنی تابع مجموعهای از متغیرهای فنی و اقتصادی ازجمله عیار، نوع کانی، حجم ذخیره، فناوری، میزان بازیابی، سرمایهگذاری، آب، انرژی، حملونقل، بازار و الزامات زیستمحیطی است. از این نظر مسئله اصلی برای بخش معدن ایران نباید صرفاً عبور از خامفروشی، بلکه شناسایی اقتصادیترین نقطه در زنجیره ارزش باشد.
خامفروشی دقیقاً از کجا آغاز میشود؟
یکی از مشکلات موجود در سیاستگذاریهای معدنی، استفاده گسترده از مفهوم خامفروشی بدون تفکیک مراحل مختلف تولید است. ماده معدنی استخراجشده از معدن با محصولی که پس از خردایش، آسیاکنی، پرعیارسازی و سایر عملیات فرآوری تولید میشود، از نظر فنی یکسان نیست.
در زنجیرههای مختلف معدنی، محصول یک مرحله میتواند خوراک مرحله بعدی باشد اما این موضوع به معنای خام بودن آن محصول نیست. برای نمونه کنسانتره محصول فرآوریشدهای است که میتواند خوراک واحد ذوب یا سایر صنایع پاییندستی باشد. بنابراین اینکه یک محصول همچنان برای تولید محصول دیگری مورد استفاده قرار میگیرد، بهتنهایی نمیتواند مبنای تعریف آن بهعنوان ماده خام باشد.
این تفکیک از نظر سیاستگذاری اهمیت زیادی دارد زیرا قرار گرفتن یک محصول در طبقه مواد خام یا نیمهخام میتواند مستقیماً بر نحوه صادرات، عوارض، محدودیتهای تجاری و حتی انگیزه سرمایهگذاری در آن بخش اثر بگذارد.
فرآوری بیشتر همیشه به معنی ارزش بیشتر است؟
در نگاه نخست طبیعی است که هرچه یک ماده معدنی مراحل بیشتری را پشت سر بگذارد ارزش اقتصادی آن نیز افزایش یابد. اما افزایش قیمت فروش یک محصول با افزایش ارزش اقتصادی آن یکسان نیست.
برای ایجاد هر حلقه جدید از زنجیره، سرمایهگذاری، فناوری، انرژی، آب، نیروی انسانی، زیرساخت و بازار مورد نیاز است. ممکن است یک ماده معدنی پس از فرآوری اولیه با هزینهای قابل قبول به محصولی تبدیل شود که بازار مناسبی دارد اما ادامه فرآوری آن به مرحلهای بالاتر، نیازمند سرمایهگذاری بسیار سنگین یا مصرف بالای آب و انرژی باشد.
در چنین شرایطی محصول نهایی ممکن است قیمت فروش بالاتری داشته باشد، اما حاشیه اقتصادی ایجادشده نسبت به منابع مصرفشده پایین باشد. بنابراین صرف افزایش تعداد مراحل فرآوری نمیتواند معیار مناسبی برای سنجش ارزشآفرینی یک زنجیره باشد.
نقطه بهینه فرآوری برای همه معادن یکسان نیست
یکی از مهمترین واقعیتهای اقتصادی معدن این است که نمیتوان برای تمام ذخایر معدنی یک نسخه واحد تجویز کرد.
عیار ماده معدنی، نوع کانی، میزان ذخیره، قابلیت بازیابی، نسبت باطله به ماده معدنی، فناوری قابل دسترس و مقیاس تولید، همگی تعیین میکنند که فرآوری تا چه مرحلهای توجیه اقتصادی داشته باشد.
برای یک معدن، ممکن است تولید کنسانتره اقتصادیترین گزینه باشد و برای معدن دیگری ادامه فرآوری تا تولید فلز یا محصول نهایی توجیه داشته باشد. حتی ممکن است در یک پروژه، فرآوری کامل به دلیل محدودیت آب، انرژی یا زیرساخت حملونقل عملاً امکانپذیر نباشد.
به همین دلیل تعیین نقطه مناسب زنجیره باید بخشی از مطالعات اقتصادی و فنی پروژه باشد نه اینکه پس از تصمیمگیری سیاستگذار درباره لزوم تکمیل زنجیره، برای معدن تعریف شود.
هزینههای پنهان زنجیره ارزش
محاسبه ارزش افزوده در صنایع معدنی زمانی معتبر خواهد بود که هزینههای واقعی ایجاد هر حلقه نیز در نظر گرفته شود. آب و انرژی از مهمترین این هزینهها هستند. در مناطقی که معدن یا واحد فرآوری با محدودیت منابع آب مواجه است، ایجاد یک واحد جدید ممکن است نیازمند انتقال آب، احداث تأسیسات جدید یا استفاده از فناوریهای پرهزینه باشد. همین وضعیت درباره انرژی نیز صادق است بهخصوص در صنایعی که فرآوری یا ذوب به مصرف بالای برق و گاز نیاز دارد.
حملونقل نیز بخش دیگری از معادله است. فاصله معدن تا کارخانه، فاصله کارخانه تا بازار و دسترسی به شبکه ریلی و جادهای میتواند اقتصاد یک پروژه را تغییر دهد. گاهی انتقال ماده معدنی به یک مرکز فرآوری موجود، از احداث واحد جدید در کنار معدن اقتصادیتر است.
از سوی دیگر هزینههای زیستمحیطی و مدیریت باطله نیز باید در ارزیابی پروژه لحاظ شود. هرچه فرآیند پیچیدهتر شود، نوع و حجم پسماند و الزامات کنترل آن نیز میتواند تغییر کند.
زنجیره ارزش یا زنجیره اجباری؟
توسعه زنجیره ارزش زمانی میتواند به افزایش ثروت حاصل از منابع معدنی منجر شود که حلقههای مختلف آن بر مبنای مزیت اقتصادی شکل گرفته باشند. اگر سیاستگذاری صرفاً بر افزایش تعداد مراحل فرآوری متمرکز شود، خطر ایجاد ظرفیتهای غیراقتصادی افزایش مییابد.
واحدی که صرفاً برای جلوگیری از صادرات یک محصول یا برای تکمیل ظاهری زنجیره احداث شده باشد، لزوماً نمیتواند ارزش پایدار ایجاد کند. اگر قیمت تمامشده محصول بالا باشد یا بازار کافی برای آن وجود نداشته باشد، سرمایهگذاری انجامشده ممکن است بازده مورد انتظار را ایجاد نکند.
در چنین شرایطی تکمیل زنجیره از یک ابزار توسعه اقتصادی به یک هدف مستقل تبدیل میشود، درحالیکه اصل اساسی باید افزایش بهرهوری منابع معدنی و ایجاد بیشترین ارزش اقتصادی ممکن باشد.
مشکل از جایی آغاز میشود که تعریف خامفروشی با سیاست صادراتی گره میخورد
بحث خامفروشی در ایران زمانی پیچیدهتر میشود که به سیاستهای صادراتی متصل شود. اعمال عوارض یا محدودیت بر صادرات مواد معدنی و محصولات زنجیره، با هدف تأمین خوراک صنایع داخلی، در صورتی میتواند مؤثر باشد که ظرفیت و اقتصاد حلقههای پاییندستی نیز مورد ارزیابی قرار گرفته باشد.
اگر محصولی که در داخل تولید میشود صرفاً به دلیل اینکه خوراک واحد بعدی است، مشمول محدودیتهای سنگین صادراتی شود، ممکن است تولیدکننده آن محصول با کاهش انگیزه سرمایهگذاری مواجه شود. از طرف دیگر واحد پاییندستی میتواند به خوراک ارزانتر دسترسی پیدا کند، بدون اینکه لزوماً کل زنجیره به همان میزان منتفع شود.
این مسئله نشان میدهد که سیاستگذاری باید بهجای حمایت منفرد از یک حلقه، اقتصاد کل زنجیره را مورد توجه قرار دهد.
ارزش افزوده واقعی در برابر ارزش افزوده اسمی
افزایش قیمت محصول در هر مرحله را نمیتوان بهتنهایی ارزش افزوده واقعی تلقی کرد. ارزش افزوده واقعی زمانی شکل میگیرد که محصول جدید بتواند در مقابل منابع مصرفشده برای تولید آن، بازده اقتصادی مناسبی ایجاد کند. بهبیاندیگر اگر برای تبدیل یک ماده معدنی به محصولی با ارزش فروش بالاتر، سرمایه بسیار بیشتری صرف شود و همزمان مصرف آب و انرژی افزایش پیدا کند و محصول نیز بازار رقابتی مناسبی نداشته باشد، افزایش قیمت فروش نمیتواند بهتنهایی نشانه موفقیت اقتصادی پروژه باشد.
این نگاه بهویژه در شرایطی اهمیت دارد که بخش معدن و صنایع معدنی ایران با محدودیت انرژی، آب، سرمایه و زیرساخت مواجه است. در چنین شرایطی، انتخاب اینکه سرمایه محدود در کدام حلقه زنجیره قرار گیرد، اهمیت بیشتری از صرف افزایش تعداد حلقههای تولید پیدا میکند.
سیاست معدنی نیازمند تغییر معیار است
اگر هدف سیاستگذاری، افزایش سهم معدن در اقتصاد کشور و جلوگیری از هدررفت منابع معدنی است، معیار موفقیت نباید صرفاً میزان فرآوری یا تعداد واحدهای ایجادشده در پاییندست باشد.
میزان بازیابی ماده معدنی، سودآوری پروژه، بازده سرمایهگذاری، مصرف آب و انرژی، ایجاد اشتغال پایدار، قابلیت صادرات، رقابتپذیری محصول و آثار زیستمحیطی باید در کنار یکدیگر سنجیده شوند. بر همین اساس ممکن است در یک پروژه صادرات محصول فرآوریشده در یک مرحله، اقتصادیترین انتخاب باشد و در پروژهای دیگر ادامه فرآوری و تولید محصول نهایی توجیه داشته باشد. آنچه اهمیت دارد، انتخاب حلقهای است که بیشترین ارزش اقتصادی پایدار را از ذخیره معدنی ایجاد کند.
عبور از نگاه صفر و یکی به خامفروشی
مناقشه خامفروشی را نمیتوان با یک دوگانه ساده میان «فروش ماده خام» و «تکمیل کامل زنجیره» حل کرد. میان این دو نقطه، مجموعهای از مراحل فرآوری وجود دارد که بسته به ویژگیهای ماده معدنی و شرایط اقتصادی پروژه، میتوانند نقطه بهینه تولید باشند .بنابراین سیاست مقابله با خامفروشی زمانی میتواند اثربخش باشد که ابتدا تعریف فنی و اقتصادی روشنی از ماده خام ارائه شود، سپس نقطه بهینه فرآوری هر زنجیره بر اساس مطالعات اقتصادی مشخص شود و در نهایت ابزارهای تجاری و صادراتی با این منطق هماهنگ شوند.
در نهایت معدن زمانی بیشترین ارزش را برای اقتصاد ایجاد میکند که منابع محدود کشور به اقتصادیترین شکل ممکن به محصول تبدیل شوند نه اینکه صرفاً تعداد مراحل تولید افزایش پیدا کند. شاید به همین دلیل پرسش اصلی در سیاستگذاری معدنی نباید این باشد که «چگونه خامفروشی را متوقف کنیم؟» بلکه باید این باشد که «در هر ماده معدنی، اقتصادیترین نقطه خلق ارزش کجاست؟»




