تحلیل پیامدهای اقتصادی تعطیلی زنجیره تأمین ایران؛
شوک خاموشی در قلب صنعت فولاد
در اقتصادهای متمرکز صنعتی، حیات شبکههای درهمتنیده تولید به شریانهای معدودی وابسته است. هدف قرار گرفتن زیرساختهای حیاتی فولاد خوزستان در هفتم فروردین ۱۴۰۵ و حمله به نیروگاه سیکل ترکیبی ۹۱۴ مگاواتی، پستهای برق و ماشینهای ریختهگری مجتمع عظیم فولاد مبارکه، فراتر از یک آسیب فیزیکی به دو کارخانه است.
به گزارش پایگاه خبری «معدن نامه» این رویداد یک شوک عرضه تمامعیار محسوب میشود که با قطع جریان تولید اسلب استراتژیک، زنجیره ارزش بیش از ۳هزار واحد صنعتی پاییندستی را به سمت یک توقف اجباری سوق میدهد.
ساختار صنعت فولاد نشان میدهد که مجتمعهای یکپارچه تنها تولیدکننده کالا نیستند، بلکه تنظیمکننده نبض صنایع وابسته به شمار میروند. خروج ظرفیتهای این دو قطب بزرگ، مزیت رقابتی بخش عمدهای از تولیدات ملی را از بین برده و اقتصاد صنعتی را با یک بحران چندوجهی مواجه میسازد.
فروپاشی موازنه تأمین در بازار ورقهای تخت
مجتمع فولاد مبارکه با ظرفیت تولید سالانه بیش از ۷ میلیون تن نورد گرم، بازیگر مسلط و تعیینکننده بازار است که بهتنهایی ۵۹ درصد از سهم تأمین ورق گرم ایران را در اختیار دارد. در شرایطی که سهم سایر تولیدکنندگان داخلی حدود ۳۶ درصد و سهم واردات تنها ۵ درصد است، هیچ جایگزین سریع و مقرونبهصرفهای برای پر کردن این خلأ عظیم وجود ندارد. قدرت تأمینکنندگی این مجتمع به حدی است که توقف خطوط آن، موانع ورود به بازار را برای صنایع پاییندستی به دیواری غیرقابلعبور از کمبود و گرانی مواد اولیه تبدیل میکند.
اثرات دومینویی بر صنایع استراتژیک و پاییندستی
قطع جریان خروجی از ماشینهای ریختهگری و توقف نورد، اثرات مخرب و فوری بر حیاتیترین بخشهای اقتصاد خواهد گذاشت:
صنعت خودروسازی و قطعهسازی: این بخش بهشدت به کیفیت و استمرار تأمین وابسته است. با توجه به اینکه نزدیک به ۹۰ درصد از ورق سرد موردنیاز خودروسازان (و ۶۵ تا ۷۰ درصد از کل تولیدات ورق سرد و ۸۰ درصد ورق اسیدشویی مبارکه) به شرکتهایی نظیر ایرانخودرو و سایپا تخصیص مییافت، این توقف به معنای فلج شدن خطوط تولید بدنه و قطعات است. نتیجه محتوم این امر، افت شدید تیراژ، افزایش تصاعدی هزینههای تمامشده و جهش قیمت خودرو در بازار خواهد بود.
شریانهای انرژی (نفت، گاز و پتروشیمی): توسعه زیرساختهای انرژی نیازمند فولادهای آلیاژی خاص است. فولاد مبارکه تنها تولیدکننده انبوه اسلبهای گرید API (بهویژه گرید X۸۰ برای محیطهای ترش) با ظرفیت سالانه ۳۰۰ هزار تن است. توقف تولید این تختالها، مستقیماً سرعت پیشرفت پروژههای ملی نظیر خطوط لوله انتقال (مانند گوره به جاسک)، مخازن و تجهیزات پالایشگاهی را متوقف کرده و توسعه زیرساختهای انرژی را با تأخیرهای پرهزینه مواجه میکند.
عمران، لوله و پروفیل ساختمانی: صنعتی که سالانه به ۶ میلیون تن ورق گرم نیاز دارد و هماکنون با حداقل ظرفیت (۱۰ تا ۱۵ درصد) در حال کار است، ۳۴ درصد از مشتریان مبارکه را تشکیل میدهد. قطع این سهمیه، کارخانجات لوله و پروفیل، سازههای سنگین، انتقال سیالات و در نهایت پروژههای زیرساختی و ساختوساز مسکن را به تعطیلی کامل میکشاند.
صنایع مصرفی و سنگین: دامنه این بحران به لوازمخانگی (وابسته به ورقهای رنگی و گالوانیزه برای یخچال و ماشین لباسشویی)، صنایع بستهبندی غذایی (نیازمند ورقهای قلعاندود برای قوطیهای کنسرو و روغن)، ماشینسازی، موتورهای الکتریکی و حتی کشتیسازی و سازههای دریایی کشیده میشود و هزینه تولید در تمام این بخشها را دچار جهش میکند.
تورم، بیکاری و تغییر توازن منطقهای
از منظر اقتصاد کلان، افت ۵۰ تا ۶۰ درصدی تولید ملی فولاد، توازن عرضه و تقاضا را بهشدت مخدوش میکند.
بحران اشتغال: وابستگی بیش از ۳۰۰۰ کارخانه به این زنجیره تأمین، به این معناست که توقف تولید مواد اولیه، بهسرعت به تعطیلی خطوط پاییندستی و بیکاری گسترده صدها هزار نفر بهصورت مستقیم و غیرمستقیم در سراسر کشور منجر خواهد شد.
تورم و شوک قیمتی: افزایش شدید قیمت مواد اولیه به دلیل نایابی، بهصورت تورم فشار هزینه به مصرفکننده نهایی در بازارهای خودرو، مسکن و لوازمخانگی منتقل میشود.
تکانههای بازارهای جهانی: در سطح بینالمللی، حذف ناگهانی میلیونها تن ظرفیت صادراتی اسلب و بیلت ایران، معادلات بازار خاورمیانه را برهم زده و پیشبینی میشود قیمت منطقهای و جهانی شمش و ورق فولادی را بین ۵ تا ۱۰ درصد افزایش دهد.
ترمیم این سطح از تخریب در زیرساختهای یکپارچه ریختهگری و نیروگاهی، فرایندی زمانبر، نیازمند سرمایهگذاری عظیم ارزی و تخصص تکنولوژیک است؛ واقعیتی که اقتصاد صنعتی ایران را برای ماهها و شاید سالها، در یک تنگنای استراتژیک عمیق قرار خواهد داد.